زندگی خودنوشت دکتر جلال جلال شکوهی
جمعه ۲۲ تیر ۹۷ ساعت ۱۵:۲۰
0 نظر
شکوهی ها
زندگی خودنوشت دکتر جلال جلال شکوهی

زندگی خودنوشت و خاطرات دکتر جلال جلال­شکوهی

●    متولد ساعت 30 دقیقه گذشته از نصف شب در ششم آبانماه 1329 (شهرستان میاندوآب، آذربایجان غربی) چهارسال و اندی گذشته از فوت پدر بزرگ که قرار بود اسم او روی من باشد، بنابراین بر خلاف برادر و خواهرانم اسم من ریشه عربی داشته و جل و جلاله یکی از اسامی مبارک خداوند است. اسامی خواهران و برادران دیگر من همگی ریشه ایرانی داشته و عبارتند از فریبا، شهریار، بهمنیار، نکیسا، سهیلا، کامران و کاووس؛

●    گذراندن تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در میاندوآب با فراغت از تحصیل دبیرستان به عنوان شاگرد اول؛

   پذیرفته شده در نخستین کنکور سراسری برگزار شده ایران در سال 1349-1350 در رشتۀ پزشکی دانشگاه علوم پزشکی فردوسی مشهد؛

 

●    فارغ التحصیل سال 1356 با تز ممتاز درزمینۀ کرایوتراپی و کرایوسرجری در رشتۀ گوش و حلق و بینی؛

●    شروع تخصص رادیولوژی در سال 1358 در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی؛ 

●    فارغ التحصیل سال 1361 با تز ممتاز درزمینۀ آنژیوگرافی مجروحان جنگ تحمیلی؛

●    با سابقه 11 سال همکاری با دانشگاه شهید بهشتی در بیمارستانهای صدیقه رضایی، لقمان ادهم یا حکیم، امام حسین (ع) یا جرجانی سابق و بیمارستانهای چمران و بقیه الله اعظم وابسته به وزارت دفاع و سپاه و 17 مرکز خصوصی و دولتی؛

●    5 سال مدیر گروه رادیولوژی دانشگاه آزاد

●    رئیس انجمن علمی رادیولوژی ایران در دورۀ فعلی و چندین دوره دبیر علمی انجمن و رییس و بازرس قبلی تعاونی رادیولوژیستهای ایران.

 

 زندگینامه

در ششم آبان1329  و به سال ببردر شهرستان میاندوآب در آذربایجان غربی متولد شدم .

پدرم کارمند، حسابدار، معاون اداره،  نقشه بردار و تحصیل کردۀ نهم متوسطه آن دوران بود و به زبان فرانسه تسلط داشت. مادرم نیز تا کلاس ششم ابتدایی درس خوانده بود .

ما هشت خواهر و برادر بودیم که من بزرگترین فرزند خانواده بودم. دیگر برادرانم در رشتۀ برق و الکترونیک  و ادبیات و اقتصاد درس خواندند که دو نفر از آنها محضردار شدند و دو تا از خواهرانم مربی مربی مهد کودک و کارمند دادگستری بودند.

اگر بپرسید چرا خواهر و برادرهایم پزشک نشدند، در پاسخ باید بگویم یا نخواستند یا نتوانستند. شهر میاندوآب جزو مناطق محروم نبود؛ بلکه شهرستانی درجه دو محسوب میشد. در این شهر بهداری و فرمانداری بود و 5 پزشک عمومی، بهداری را اداره میکردند. من و خانواده ام تا زمانی که در این شهر بودیم، نیازی به پزشک متخصص پیدا نکردیم که برای آن به شهر دیگری برویم.

در مدرسه واقعاً بیشتر از آنچه به دنبال درس باشم، به کارهای جانبی مانند خبرنگاری و اجرای نمایش و فعالیتهای پیشآهنگی و ورزشی می پرداختم. سابقۀ پیشآهنگی با درجۀ پایوری در دبیرستان با 32 نشان لیاقت در مهارتهای فردی داشتم که در حد دریافت نشان همایون از شاه بود ولی حضور پیدا نکردم چون با قبولی در کنکور وقت حضور را از دست دادم. در آن دوره برنامه های فوق درسی ما ده برابر برنامه های درسی بود. در آن روزها گزارش اخبار در دبیرستان را به صورت روزنامه دیواری انجام می دادم .

 

اما تقریباً از کلاس یازدهم درس برایم در الویت بود و به همین دلیل در کلاس یازدهم و دوازدهم بهترین نمره ها را کسب کردم و شاگرد اول دیپلم متوسطه تجربی شدم. یکی از ترس های ما در آن دوران، ترس رفتن به سربازی بود که امروزه هم در میان پسران این ترس رایج است. شاید به خاطر همین ترس بود که بلافاصله در کنکور ثبت نام کردم .

در آن سال، اولین کنکور سراسری در ایران برگزار شد. پیش از آن هر دانشگاهی کنکور مربوط به خودش را داشت و البته دانشگاه پهلوی شیراز از این قاعده مستثنی بود و به صورت جداگانه کنکور داشت. بیست روز بعد از گرفتن دیپلم، کنکور دادم و حتی در کنکور دانشگاه پهلوی شیراز هم نمرۀ قبولی آوردم؛ اما چون زبان انگلیسی ام ضعیف بود، برایم نامه ای ارسال کردند. مضمون نامه این بود که چون زبان انگلیسی از ارکان مهم دانشگاه پهلوی است، ما امتیازهای شما را برای سال آینده محفوظ نگه می داریم.

پس برای سال آینده زبان انگلیسی تان را تقویت کنید. اما چون در کنکور سراسری هم شرکت کرده بودم، در بین 610 نفر شرکت کنندۀ آن سال، رتبه ام 4 شد. درواقع دانشگاه فردوسی مشهد 80 نفر برای رشتۀ پزشکی دانشجو پذیرش میکرد و رتبۀ من برای ثبت نام در این دانشگاه در اولویت اول بود و به یاد دارم که در برخی از درسها، ازجمله زیست شناسی نیز رتبۀ یک را کسب کرده بودم. البته دانشگاه پزشکی تبریز هم دانشگاه بسیار خوبی بود و می توانستم در آنجا هم قبول شوم؛ اما چون کسی برای انتخاب دانشگاه، مرا درست راهنمایی نکرد، در دانشگاه فردوسی مشهد پذیرفته شدم. در سال دوم تحصیل به تبریز منتقل شدم؛ اما مدارکم را از دانشگاه فردوسی مشهد نفرستادند و در مشهد ماندگار شدم.

 باید اعتراف کنم که الگوی خاصی در حوزۀ پزشکی نداشتم که به این دلیل بخواهم به سراغ پزشکی بروم. البته در خانواده مان چند پزشک بودند، ازجمله دندانپزشک، پزشک اطفال و دامپزشک؛ اما برای من هیچکدام الگو نبودند. چون رشته ام تجربی بود و رتبۀ بالایی هم در کنکور کسب کرده بودم، وارد رشتۀ پزشکی شدم. مادرم میگفت این بچه از اول میخواست دکتر بشود چون مرتب با چوب کبریت به بچه ها و من آمپول میزد ولی این یک حرف مادرانه بود و من به او گفتم خوب چرا آخوند نشده ام چون مرتب چادرشب ایشان را به دوش می انداختم و او را طلاق میدادم البته در نهایت هر دو اتفاق پیش آمد چون من دکتر شدم و مادرم هم از پدرم طلاق گرفت اما 58 سال بعد مادرم را در 25 شهریور در آرامگاهی گذاشتیم که پدرم در 21 شهریور در آنجا آرمیده بود.

ازآنجاکه با وجود داشتن استاد زبان انگلیسی اهل آمریکا در دبیرستان، زبان انگلیسی ام ضعیف بود، تقریباً از سال دوم تمامی کتابهای پزشکی را ازجمله کتاب فیزیولوژی وآناتومی را به زبان انگلیسی می خواندم. این کار اگرچه باعث میشد نمره های کمتری کسب کنم و معدلم کم شود؛ اما درعوض زبان انگلیسی ام تقویت شد و دیگر مشکلی نداشتم. در دوران پزشکی عمومی، به رشته های گوش و حلق و بینی و اطفال علاقه داشتم و درزمینۀ گوش و حلق و بینی هم خیلی کار کرده بودم. در بخش اطفال ،استادم پروفسور یغمایی بودند که من از ایشان نمرۀ 20 گرفتم در حالیکه امتحان نداده بودم. باید بگویم که در ویزیتها و راندهای صبحگاهی، من مقالات جامع و تازه ای دربارۀ اطفال ارائه می دادم که کارم جلوتر و بالاتر از رزیدنتهای بخش بود.

رسالۀ دکترای عمومی من دربارۀ کرایوتوپی و کرایوسرجری در گوش و حلق و بینی بود. از استادان شاخصی که در دوران پزشکی عمومی داشتم و جا دارد از آنها تشکر کنم، دکتر نوازی جراح عمومی، دکتر میرصالحی متخصص گوش و حلق و بینی ،پروفسور یغمایی متخصص اطفال و دکتر داوودی متخصص رادیولوژی بودند. دکتر داوودی رئیس بیمارستان بودند و بخشهای زیرنظرشان بسیار مرتب بودند. حتی در بخش رادیولوژی سرپرستار داشتند. کمتر بخش رادیولوژی ای در آن دوران سرپرستار داشت. ما دانشجوها می توانستیم ساعت ده صبح با دکتر داوودی قهوه و چای بخوریم و ایشان سؤالاتمان را با فراغ بال پاسخ میدادند. من خاطره های بسیار شیرین و خوبی از دکتر داوودی دارم. بعدها دکتر صدری متخصص رادیولوژی هم از خارج از ایران آمدند و مدتی مدرس ما بودند.

در دورۀ پزشکی عمومی، گزارشنامۀ ورزشی در دانشگاه فردوسی مشهد را منتشر کردم و به انتخاب خودم رشتۀ بوکس را حذف کرده بودم؛ چراکه از دید من بوکس ورزش نبود و خشونت را القا می­کرد.

در آن زمان با اساتید مدرسه عالی ورزش و دانشسرای عالی تماس داشتم. به عنوان فعالیت عملی در ورزش، خود اینجانب قهرمان فوتبال و دو میدانی سرعت و شطرنج دانشگاه بودم و در دو برهه کاپیتان تیم نیز بودم. شش سال بورس ورزشی و دو سال بورس معدل بالا را دریافت کردم .

در سال 1356 از دانشگاه فردوسی مشهد فارغ التحصیل و بلافاصله به خدمت سربازی اعزام شدم. سربازی ام در مرکز آموزش مخابرات نیروی زمینی تهران بود و من پزشک بهداری این مرکز بودم. دورۀ سربازی ما یک سال و نیم به طول انجامید، چون در آن برهه انقلاب اسلامی پیروز شد و شش ماه از دورۀ سربازیمان بخشیده شد

بعد از پایان سربازی، به سراغ تخصص رفتم. وقتی فارغ التحصیل شدم، علاقه داشتم در رشته ای تحصیل کنم که با مردم کمتر در ارتباط باشم؛ چراکه در آن برهۀ زمانی خیلی حوصلۀ سروکله زدن با افراد را نداشتم و به همین دلیل بعد از بررسی چند رشتۀ تخصصی، درنهایت وارد رشتۀ رادیولوژی شدم. اما بعد از مدتی دیدم حتی این رشته هم بیمار دارد و باید با آنها سروکله زد. برای پذیرش در رشتۀ تخصصی ابتدا در دانشگاه پزشکی اصفهان در رشتۀ گوش و حلق و بینی امتحان دادم و قبول شدم؛ اما نرفتم. در دانشگاه شهید بهشتی نیز برای بیهوشی امتحان دادم و پذیرفته و مشغول تحصیل هم شدم؛ اما یک ماه بیشتر ادامه ندادم؛ چراکه با روحیۀ من سازگار نبود. در آن مقطع علاقه مند بودم جراحی قلب بخوانم و در دانشگاه پزشکی تبریز در رشتۀ جراحی قلب قبول شدم. دکتر دانشور در تبریز با من گفتگوی جالبی داشت که کل مسیر زندگی ام را عوض کرد. ایشان وضعیتی را برای من تصویر کردند که از آن بی خبر بودم. ایشان گفتند: « شما 5-6 سال درس می خوانید و جراح قلب میشوید؛ اما ممکن است جراح عمومی خوبی نباشی. به تهران بروید و از مسئولان وزارت علوم پرسوجو کنید و ببینید آیا با سه چهار سال درس خواندن شما را در جایگاه جراح عمومی قبول دارند که برای جراحی قلب بخواهی ادامه بدهی؟» به تهران آمدم و به وزارت علوم رفتم و آنها هم پاسخ دکتر دانشور را به من دادند و گفتند که بعد از سه چهار سال ما شما را به مثابه جراح عمومی قبول نداریم. درنهایت باتوجه به روحیه ای که از قبل داشتم، در رشتۀرادیولوژی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی امتحان دادم و قبول شدم و در سال 1358 دورۀ تخصصم را شروع کردم. در آن مقطع، تخصص رادیولوژی سه ساله بود و من در سال 1361، در بحبوحۀ جنگ ایران و عراق فارغ التحصیل شدم. در دوران دستیاری در دانشگاه  علوم پزشکی شهید بهشتی، جمعاً هشت رزیدنت بودیم که با سال بالاهایی  20 رزیدنت می شدیم و مثل حالا نبود که هر بیمارستانی 60-70 رزیدنت داشته باشد .

از رزیدنت های همکار که خاطرم هستند باید از دکتر محمد معینی شیرازی، دکتر ذکاوت، دکتر فارس و دکتر ترابی را نام ببرم. استادان من در دوران رزیدنتی رادیولوژی، دکتر علی اکبر عامری، دکترذبیح الله ارنواز، دکتر بهمن محتشمی، دکترمنصور پناهی، خانم دکتر شهین رحمانی، مرحوم پروفسور منوچهر صبوری دیلمی و دکتر بنی صدر ( برادر رئیس جمهور وقت ایران در آن دوره) در بخش ما بودند. اولین بیمارستانی که در آنجا رزیدنت بودم، بیمارستان صدیقه رضایی، در خیابان سرهنگ سخایی نزدیک خیابان فردوسی بود که بیمارستانی قدیمی به شمار میرفت و امروز از بین رفته است .

بیمارستان بعدی، بیمارستان جرجانی یا امام حسین بود و بعد از آن به بیمارستان لقمان حکیم رفتم. در دوران رزیدنتی، در هر بیمارستانی که مشغول به کار میشدم، موتور بخش بودم. استادم، مرحوم پروفسورمنوچهر صبوری دیلمی که شخصی بانظم و شاید اخلاقشان جدی وکمی تند بود، در دورۀ آنژیوگرافی بیمارستان لقمان همیشه میگفتند: (شاه رزیدنت من، شکوهی است).

در آن زمان همۀ رادیولوژی خلاصه شده در دستگاه ایکس ری بود و البته با همین دستگاه اقدامات متعدد و حتی آنژیوگرافی انجام میشد. البته در بیمارستان لقمان ما فقط آنژیوگرافی مغز و اندام ها انجام می­دادیم و آنژیوگرافی قلب با ما نبود. دستگاه های آن دوره در این بیمارستانها همگی از برندهای جی ای امریکا و زیمنس آلمان و برخی شیماتسوی ژاپن بودند. دستگاههای آن دوران همگی بسیار خوب و  محکم وخیلی گردن کلفتتر از دستگاههای فعلی بودند.

در آن زمان خودِ رزیدنتها عکسها را در تاریکخانه چاپ میکردند. دکتر ذبیح الله ارنواز اصرار داشتند که رزیدنتها حتماً باید همۀ این کارها را یاد بگیرند. دربارۀ فیزیک دستگاه هم به ما بسیار آموزش داده می شد و به هرحال فیزیک در رادیولوژی حرف اول را میزند. دکتر شرفی از دانشگاه تربیت مدرس برای ما کلاسهای فیزیک میگذاشتند .

درواقع رادیولوژیستی که فیزیک نداند، چندان به کار نمی آید. رزیدنتهای امروز نه به اندازۀ ما، اما به هرحال تاحدی با فیزیک آشنا هستند. امروز اگرکنار رادیولوژیستها، تکنسین نباشند نمیتوانند کار کنند که البته در خیلی از کشورها هم به این صورت است. مثلاً در امریکا، اگر تکنسین در مطب نباشد، پزشک مطب را تعطیل میکند؛ اما در آلمان اینگونه نیست؛ چراکه خود رادیولوژیست، تکنسین هم هست.

در دوران رزیدنتی دو بار قرار شد به جبهه اعزام شوم که متأسفانه نشد؛ زیرا در دورۀ رزیدنتی با وزارت دفاع هم کار میکردم و آنها اجازه نمیدادند اعزام شوم؛ من برایشان آنژیوگرافی مجروحان جنگی را انجام میدادم. در آن مقطع در بیمارستانهای لقمان ،چمران 501، 502، 505 ارتش، خانواده ارتش و بیمارستان ساسان نزدیک به 800 مورد  آنژیوگرافی جنگی انجام دادم. عنوان رسالۀ تخصصی ام هم آنژیوگرافی مجروحان جنگی بود که تز ممتاز شناخته شد و بعدها به صورت کتاب درآمد.

تا سال 1361 که رزیدنت بودم، دستگاه سونوگرافی هنوز به شکل و شمایل امروزی به بازار نیامده بود. فقط دو دستگاه به فرم استاتیک در ایران بود که یکی از آنها در اختیار دکتر حدیدی و دیگری در اختیار پزشک زنان و زایمان بود به نام دکتر بهنیا که دوست من هم بود و در یک پاویون کشیک داشتیم. رادیولوژیستها دستگاه سونوگرافی نداشتند. در سال 1363 دکترحسین الیاسی، رئیس بیمارستان لقمان به من که در آن زمان عضو هیات علمی این بیمارستان بودم، گفتند که دستگاهی در انبار بیمارستان است که فکر میکنم به درد شما میخورد و فردا قرار است از معاونت درمان دانشگاه بیایند و آن را ببرند. اگر به آن نیاز دارید، بردارید و نامه ای بنویسید که این دستگاه را بخش رادیولوژی احتیاج دارد. همراه دکتر به انبار بیمارستان رفتیم و با دستگاه سونوگرافی برند هیتاچیEUB40  رو به رو شدیم. دستگاه را به بخش منتقل کردم. چون کسی نبود، خودم دستگاه را راه انداختم و با مطالعۀ کتابها، با دستگاه شروع به کار کردم. در آن زمان هنوز دورۀ سونوگرافی ندیده بودم. آنقدر خودآموزی کردم تا جایی که وزارت بهداشت افرادی را پیش من می فرستاد تا به آنها سونوگرافی آموزش دهم.

قانونی در بخش گذاشته بودم که هر بیماری از در یا پنجره و هر ورودی دیگر  به بخش رادیولوژی می آید، زمان خروج باید از اتاق سونوگرافی گذشته باشد؛ چراکه سونوگرافی ضرری نداشت. درنتیجه اگر بیماری می آمد و عکس رادیولوژی داشت، جاهای مختلف بدنش را سونوگرافی میکردیم؛ مثلاً مغز، کیسه صفرا و... . خاطرم هست نوزادی آمده بود برای رادیولوژی و ما از سر او سونوگرافی کردیم و متوجه توده ای شدیم و به دکترش اعلام کردیم و ایشان باور نداشتند که پاپیلومای بطن طرفی را با سونوگرافی یافته باشیم.

در مقطع رزیدنتی من، بیمارستان لقمان پنج یا شش رزیدنت داشت و کشیک و آنکالی نداشتیم و کار بین دستیارها تقسیم شده بود. اما بعد از مدتی استادان رفتند و فقط من و دکتر صبوری در بیمارستان لقمان ماندیم. در آن زمان تنها کار خصوصی من مربوط به بیمارستان ساسان، وابسته به بنیاد جانبازان بود. ازآنجاکه با وزارت دفاع کار میکردم ،طرح نرفته بودم و درجۀ ارتشی نداشتم و در بیمارستان ساسان نمی توانستم مسئول فنی بشوم. دکتر کلانتر معتمد معاون وزیر بهداشت وقت که من را میشناختند، نامه ای به بیمارستان ارسال کردند مبنی بر آنکه من را برای آنژیوگرافی مجروحان جنگی در آن بیمارستان لازم دارند. با آن نامه من مسئول فنی شدم و آنژیوگرافی مجروحان جنگی را که به آنجا می آوردند، انجام میدادم. آن موقع دستگاه آنژیوگرافی به صورت آنالوگ بود که چنجر و 15 فیلم داشت و دستگاهها یا برند زیمنس بودند یا فیلیپس. آنژیوگرافی قلب هم که دکتر هاشمیان کار می کرد، به صورت فیلمهای 16 میلیمتری بود که چاپ شدنی بود و آن را چاپ میکردند و افتخار همسایگی با ایشان را داشتم.

دورۀ سونوگرافی و سی تی اسکن را در سال 1367 به صورت سه ماهه در دانشگاههای مختلف آلمان گذراندم. در آن مقطع حدود 60 درصد به زبان آلمانی اشراف پیداکرده بودم. اگر بخواهم پزشکی آلمان را با ایران مقایسه کنم، شاید بتوان میزان سوادمان را با آنها مقایسه کرد؛ اما ازلحاظ تکنولوژی هرگز.

در آن دوره دستگاههایمان جدید نبود درحالیکه آنها هر سه سال یک بار دستگاههایشان را عوض میکنند. در ایران هر ده سال یک بار شاید دستگاهی عوض شود. به هرحال آلمان مرکز حرفه و فن است و در حال حاضر امکانات ما حداقل شش ماه تا یک سال از آنها عقب تر است. دربارۀ اینکه بخواهم در آلمان زندگی کنم، چندان بدم نمی آمد و اتفاقاً در آلمان با دکتری به نام دکتر «گرونمایر» آشنا شدم که یک برادرش نمایندۀ مجلس و دوست هلموتکول صدر اعظم آلمان و برادر دیگرش خواننده و هنرپیشه بود. ایشان به من گفتند:

«اگر بخواهی میتوانی در آلمان بمانی.» من پرسیدم: «پس امتحان چه میشود؟» پاسخ دادند: «تا زمانی که من هستم، به امتحان نیاز نداری و کسی با شما کاری ندارد.» من هم در پاسخ گفتم: «خب اگر روزی برسد که خدای نکرده نباشید، من باید چه کار کنم؟» گفتند: « تا آن موقع امتحانت را میدهی.» اما من دیگر حوصلۀ درس و امتحان را نداشتم و به ایران بازگشتم. دورۀ ام آر آی و اینترونشن را در سالهای 1991 و 1992 دوباره در دانشگاههای آلمان گذراندم. در کل در تهران درزمینۀ سونوگرافی و سی تی اسکن و ام آر آی جزء نفرات اول و برتر بودم. البته دکتر هاشمی در رفسنجان پیش از من درزمینۀ ام آرآی فعالیت داشتند.

از سال1988 میلادی  تاکنون حداقل 17 مرکز در تهران و شهرستانها راه اندازی کرده ام که برخی از آنها خیریه بوده یا دولتی یا خصوصی یا وابسته به سپاه و وزارت دفاع ،ازجمله بیمارستان مهدیه همدان، ارومیه، مرکز کوثر تهران، بیمارستان دی تهران ،بیمارستان ایرانمهر تهران، مراکز اطهری، جام جم، کوروش، نماطب، شهید شوریده تهران، بیمارستانهای ساسان، تهران، چمران تهران و. ...

مثلاً اینگونه بود که در بیمارستان دی، رادیولوژی و سونوگرافی موجود بود و میخواستند سی تی اسکن راه اندازی کنند که از من دعوت میکردند. اولین مرکز MRI سوپرکانداکتیو 0.5  تسلا را در مرکز کوثر بنیاد جانبازان راه اندازی کردم.  فقط در دو مرکز از این مراکز سهام دار بودم اولین مرکز 1.5 تسلا در ایران را در مرکز کوروش به اتفاق دوستم دکتر داریوش اعتمادی شروع به فعالیت کردیم. در مرکز کوروش و جام جم من جزو سهامداران بودم.

بیمارستان چمران وزارت دفاع، بیمارستانی بود که آلمانی ها آن را ساخته و امریکایی ها مجهزش کرده بودند و امکانات و دستگاههای بسیار خوبی در مقایسه با دانشگاهها داشت. من همزمان شانزده سال و نیم در این بیمارستان و بیمارستان لقمان ادهم مشغول به کار بودم و پنج سال مدیریت گروه رادیولوژی علوم پزشکی دانشگاه آزاد را به عهده داشتم. شاید برخی ها فکر کنند جنبۀ بیزنسی و مادی برای من مهم بوده؛ اما من رزیدنتی را با ماهی 500 تومان شروع کرده بودم. ازآنجاکه مطب خصوصی نداشتم و در درجۀ اول خودم را پزشک رادیولوژی میدانستم، هرجا از من دعوت میکردند یا نیاز به کمک داشتند، با عشق و علاقه فوراً خدمات و وقتم را در اختیارشان قرار می دادم

ساعت کاری من در بیمارستان چمران و لقمان از ساعت 6 صبح تا 6 بعد از ظهر بود؛ اما زمانی که سی تی اسکن و پس از آن ام آر آی وارد ایران و بیمارستانها شد، گاهی از 5 صبح که به بیمارستان میرفتم تا نه و ده شب مشغول کار بودم. فقط دو رادیولوژیست یعنی من و همکارم دکتر بهروز طاهری بخش رادیولوژی بیمارستان چمران را می چرخاندیم .

من عضو هیئت علمی غیرنظامی رادیولوژی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در بیمارستان چمران تهران بودم. مدتی مدیر گروه و رئیس بخش و بنیانگذار یا پیشتاز تصویرنگاری مدرن بودم که سی تی اسکن اولترا و های رزولوشن و سه بعدی سازی را در بر میگرفت. همینطور سابقۀ 11 سال عضویت هیئت علمی قراردادی با دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی را داشتم و همچنین طی چند سال مسئول کتابخانه و سمعی بصری در بیمارستان  لقمان الدوله ادهم بودم و شش ماه هم جانشین ریاست بخش رادیولوژی بیمارستان لقمان حکیم را به عهده داشتم. همچنین به تهیه سی تی اسکن از اشیائ موزه ها و انسانهای زیر خاکی مانند مردان نمکی و میکروتراپی و رادیولوژی درمانی می پرداختم. در سال 1379 این افتخار شامل حالم شد که در جایگاه پزشک نمونۀ نظام پزشکی از انجمن رادیولوژی انتخاب شوم.

همیشه فکر میکردم چهل تا پنجاه سال برای دولت کار خواهم کرد؛ اما معمولاً در کارهای دولتی با صحنه هایی روبه رو می شوید که به تدریج شما را از کار سیر می­کند. من با احتساب سربازی و دورۀ رزیدنتی شانزده سال سابقۀ کار در بیمارستانهای دولتی، روی همرفته با بیست ودو سال سابقه، خودم را بازنشسته کردم. البته هیچگاه از آموزش دور نشدم و سالهای سال در دانشگاه تربیت مدرس و دانشگاه شهید بهشتی و دانشگاه آزاد تدریس می کردم. امروزه هم در حوزۀ پیراپزشکی در مقام استاد راهنما در دفاع رساله های فوق لیسانس و دکترا و در دانشکده ها و دانشگاههای مختلف فنی ،پزشکی، کارشناسی رادیولوژی دانشگاه تهران و دانشگاه شهید بهشتی در جایگاه ناظر، داور یا استاد راهنما حضور دارم.

سایتی هم با همکاری دکترعلی اکبر خادم راه اندازی کردیم که در این سایت تا به امروز بیشتر از 40 هزار اسلاید رادیولوژی با زیرنویس بارگذاری کرده ایم و به صورت مستمر، هفته ای دو روز این بارگذاری انجام میشود که اگر عمر اجازه بدهد، تعداد این اسلایدها را بیشتر خواهیم کرد. همچنین شرکتی تأسیس کردیم درزمینۀ پرینت سه بعدی و فیزیوتراپی دست مصنوعی که اولین بار است که در ایران این کار انجام میشود .آقای دکتر خادم از زمانی با من کار میکنند که آن موقع سی دی و فلاش و لب تاب نبود بلکه فقط کیس کامپیوتر بود و کی بورد و دیسک، و ایشان کامپیوتر را کول کرده و برای کار نزد من می امد و اسم دستگاه او را کولیپیوتر گذاشته بودیم.

سخنرانى در ابوظبى و كنگره بين المللى ستون مهره اى اروپا و خاور ميانه به عنوان دبير علمى

باید اشاره کنم که کار پژوهشی بسیاری نیز انجام داده ام، از آن جمله برای استفادۀ رادیولوژیستهای ایران در کنگره سی وسوم، 12 مقاله برای کنگره ارسال کردم. سه پوستر مهندسی پزشکی برای کنگرۀ سویل اسپانیا و دو تا هم برای سخنرانی اورال ارسال کردیم. بنیانگذار مجلات و خبرنامه های رادیولوژی، تعاونی رادیولوژیستها و مدیریت رادیولوژی بودم و هم اکنون نویسندۀ مقاله های علمی و اجتماعی در مجلۀ اطلاعات علمی، مهندسی پزشکی، خبرنامه های انجمن رادیولوژی و مجلۀ مدیریت رادیولوژی هستم. به غیر از این ها، کتاب و مقاله های معتبری نیز چاپ کرده ام؛ مانند: کتاب نوروسرجری به زبان آلمانی و انگلیسی در آلمان به اتفاق دکتر آرمین نوروزی، جراح اعصاب، کتاب پارادولیا در رادیولوژی و تصویر پزشکی به زبان انگلیسی، کتابMRI در ارتوپدی، جلد اول و دوم کتاب پاتولوژی در رادیولوژی، فرهنگ و بهداشت آبریزگاه، فرهنگ ترافیک، استفاده های غیرپزشکی از اشعۀ ایکس، کتابهای جیبی آموزشی در رادیولوژی (کتاب پنج جلدی برای بیماران)، کتابهای سال رادیولوژی که همزمان با کنگره های سالیانه منتشر میشود، بیشتر از 500 سخنرانی در کنگره های سی و سه سال گذشته رادیولوژی گوش و حلق و بینی،جراحی اعصاب، داخلی اعصاب، ارتوپدی و فیزیک پزشکی و سایر رشته های پزشکی در داخل  و خارج کشور انجام داده ام. سخنرانی های من در خارج از کشور در آلمان ، اسپانیا، ابوظبی، جمهوری آذربایجان، عراق، پاکستان ، هندوستان، اتریش، ترکیه و اسلونی بوده است. تصویرنگاری جمجمۀ جراحی شدۀ یک دختربچه و شاه دیاکو در 3000-4000 سال پیش برای موزۀ پزشکی دانشگاه تهران، تصویرنگاری مردان نمکی و تهیۀ نمونه های زیادی از قطعات موزه ای برای موزۀ ایران باستان و زنجان، چاپ مقاله در مجلۀ آنال رادیولوژی فرانسه، مجلۀ پزشکی شیراز، مجلۀ AIM، مجله هایی در وین اتریش، عراق، ترکیه و جمهوری آذربایجان. همچنین چاپ سه جلد کتاب تاریخی و سفرنامه و دیوان شعر در احیای متون برای شهرستان مراغه برای جد و پدربزرگم و اسپانسر ساخت تندیس آنها برای موزۀ مراغه و تأمین سنگ قبر برای شعرای مراغه ای را به عهده گرفتم. رئیس بنیاد شکوهی برای چاپ و نشر آثار خطی و برای حفظ و نشر آثار خطی فرهنگی شامل موضوعاتی در مورد قرآن کریم ازجمله قرآن والترز، موزۀ نیویورک و یک جلد قرآن عثمانی و تصویرنگاری از انسان نما با قد 26 سانتیمتر از سایر کارهای پژوهشی من است .

در حال حاضر بیش از 100 عنوان کتاب متنوع در بنیاد شکوهی به چاپ رسیده است. در سمپوزیوم یک روزه در بزرگداشت قهرمان مشروطیت در سالن وزارت ارشاد تبریز و کتابخانه مجلس شورای اسلامی و کتابخانه ملی در تهران برگزار کرده و اسپانسور مالی و گرداننده علمی بودم ضمن اینکه خودم هم سخنرانی داشتم.

 

مداخلات بین رشته ای

یکی از بحث های اساسی در رادیولوژی این است که در گذشته رادیولوژیست کلاً با یک عکس طرف بود و هر رادیولوژیستی با دقت به آن نگاه می کرد. بهتر است بگویم آن زمان دقت و توجه بیشتر بود. مثلاً اگر رادیولوژی سینوس انجام میدادیم، ده رادیولوژیست، ده گزارش مختلف ارائه می دادند؛ اما امروزه با آمدن دستگاههای پیشرفته، مخصوصا ام آر آی کار برای پزشک رادیولوژیست راحت تر شده است.

عملاً رادیولوژی بین رشته های دیگر پزشکی پخش شده است. در خارج از ایران در اتاق عمل، دستگاه سی تی اسکن و ام آر آی وجود دارد. مثلاً هنگام جراحی و برداشتن تومور دوباره ام آر آی گرفته میشود برای اینکه متوجه شوند که آیا تومور کامل برداشته شده یا نه. در بقیۀ کشورها رادیولوژی به همۀ حوزه ها رخنه کرده و اعتراضی هم نمیشود؛ چراکه آنها تیمی کار میکنند ، تعرفه های خوب و واقعی داشته و درواقع رادیولوژیست هم وارد یک تیم درمانی شده است. اخیراً در دوحه و دوبی بیمارستان هایی تأسیس شده که آنها هم به صورت تیمی کار میکنند؛ یعنی رادیولوژیست را خارج از کادر درمانی نمیدانند. البته اینکه سایر پزشکها، خودشان به تنهایی کار رادیولوژی را انجام دهند، در همه جای دنیا گسترش یافته است و عملاً تهدیدی برای رشتۀ رادیولوژی است. چراکه آنها دوسه ماه بیشتر دوره ندیده اند و مهارتهای خاص یک رادیولوژیست را ندارند؛ اما ازآنجاکه خیلی با این دستگاه ها کار میکنند، به آن اشراف پیدا کرده اند. البته من بارها گفته ام که در اکثر کشورهای پیشرفته عملاً فقط اینترونشنال رادیولوژی باقی مانده است. در کشور آلمان در مطب ارتوپدها حتماً دستگاه رادیولوژی و در مطب زنان و زایمان، دستگاه سونوگرافی وجود دارد.

در کشور خودمان هم همینگونه است و الان خیلی از پزشکان زنان خودشان سونوگرافی می­کنند و اگر با مشکلی مواجه شوند، میگویند که سونوگرافی ضرری ندارد و درنهایت نسخۀ سونوگرافی برای بیمارشان می نویسند که به سراغ رادیولوژیست برود. من به شخصه با این تداخلات پزشکی مشکلی ندارم. به هرحال منافع ما خارج از جامعه نیست. خود وزارت بهداشت باید بتواند این قضیه را حل کند و عدالت بین آنها را برقرار نموده و از خودارجایی جلوگیری نماید.

 

 

از انتخابم پشیمان نیستم

اگر دوباره به گذشته بازگردم و حق انتخاب بین رشته های دیگر را داشته باشم، باز هم سراغ رادیولوژی می روم و رادیولوژیست میشوم ، چراکه این رشته ای لوکس و جامع بوده و با فیزیک در ارتباط است. بعضی از مواقع که می گویم رشته ای لوکس است ،دوستان فکر میکنند جنبۀ مادی موضوع را نگاه می کنم؛ اما برای من این رشته لوکس است به این دلیل که به علم فیزیک و تکنولوژی و ریاضیات و طب وابسته است و هر روز با نوآوری های جدیدی در این رشته روبه رو هستیم. اما دربارۀ رادیولوژی، امروزه در ایران راه اندازی مطب خصوصی مقرون به صرفه نیست و سرمایه گذاری در آن منطقی و درست به نظر نمی رسد. در حال حاضر من در دو مرکز جام جم و کوروش که سهامدار نیز هستم کار می کنم، مدتهاست درصدد آن هستیم که دستگاههای ام آر آی تصویربرداری را عوض کنیم. الان تمامی دستگاه های این دو مرکز بالای ده سال است که در حال کارکردن هستند و هرچند که از منظر نرم افزاری به روز شده اند، اما درصدد تعویض دستگاه هستیم و به سرمایه گذاری 4 تا 5 میلیارد تومانی نیازمندیم و نمیدانیم این هزینه را چگونه باید تهیه کنیم. در مرکز تصویربرداری کوروش با هزار بار رفت وآمد به بانک و گرو گذاشتن آن مرکز که خودش حداقل میلیاردها می ارزد، بانک به ما یک­ونیم میلیارد تومان وام می­دهد. حتی اگر سرمایه گذار هم پیدا کنیم و پولش را در بانک بگذارد، با سود حداقل 15 درصدی منفعت بیشتری برایش دارد تا در مراکز تصویربرداری سرمایه گذاری کند. من در سال دوم وزارت وزیر محترم این مشکلات را به ایشان گفتم و عرض کردم که این مشکلات بخش خصوصی است. سرمایه گذار برایش صرف نمی کند تا سرمایه گذاری کند و متأسفانه این برای رزیدنتها که درسشان تمام می شود، ناامیدکننده است. البته سیستم وزارت بهداشت به سمتی پیش میرود که می خواهند رادیولوژیستها را به کارهای دولتی یا همراهی با شرکتهای سرمایه گذار غول پیکر و مانند آن وادار کنند و درواقع میخواهند کسی مطب خصوصی تأسیس نکند.

از سال 1363 عضو انجمن رادیولوژی ایران بودم. البته در آن زمان انجمن موجودیت مستقل نداشت تا اینکه تعاونی، محلی برای انجمن خرید که من پیوسته آنجا بودم. از سال 1391 رئیس انجمن رادیولوژی شدم ودر حال حاضر دورۀ دوم است که این سمت را دارم و پیش از من دکتر صداقت متصدی این سمت بودند. جایگاه انجمن رادیولوژی ایران نسبت به سایر انجمنها، جزء چهار یا پنج انجمن مادر و اصلی است؛ البته نمی توان این انجمن را مثلاً با جامعۀ جراحان مقایسه کرد آنها 6 هزار عضو دارند ،درحالیکه ماحداکثر2  تا 3 هزار عضو داریم یا خواهیم داشت؛ اما درنهایت انجمن رادیولوژی جزو ده انجمن اول ایران به حساب می آید. به غیراز ریاست انجمن، دبیر کنگرۀ سالیانۀ انجمن رادیولوژی ایران در دوره های سیزدهم و شانزدهم و بیست وهفتم و رئیس بازآموزی سالیانۀ انجمن نیز بوده ام. البته ناگفته نماند که عضو کمیته های نورورادیولوژی، سر و گردن و اینترونشن انجمن رادیولوژی، دبیر علمی کنگرۀ اروپایی و خاورمیانه ای ستون مهره ای در ابوظبی امارات متحدۀ عربی در سال 2007  و دبیر علمی کنگرۀ دوم اروپایی و خاورمیانه ای ستون مهره ها در جزیرۀ کیش در سال 2009 و نایب رئیس این کنگره در آینده هستم.

از زمانی که من در انجمن ریاست را بر عهده گرفتم و شاهد زحمات دکتر صداقت بودم که به تنهایی کار میکردند و زحمت بسیاری بر دوششان بود، تصمیم گرفتم خودم به تنهایی در انجمن کار نکنم و کار را تیمی کنم و حتی در بسیاری از موارد از ایشان در اداره انجمن مشاوره میگیرم. در حال حاضر 50 تا 60 نفر رادیولوژیست در انجمن رادیولوژی در حال فعالیت هستند و خدا را شکر کارها خوب پیش میرود؛ اما درصدد هستم که این دوره، آخرین دورۀ ریاستم باشد و این سمت بین دوستان بچرخد. توصیه ای که به همکار بعدی میکنم این است، چون من به صورت گروهی کار کردم و پیشرفت در این زمینه چشمگیر بود، از آنها هم می خواهم همکاریشان گروهی باشد تا فردی، و سالهای سال شاهد تلاش استاد علی اکبر عامری نیز بودم که دست تنها کارهای سنگینی را انجام می دادند تا انجمن از یک دفتر ساده به یک سازمان عریض و طویل تبدیل گردد.

 انجمن رادیولوژی هر سال کنگره برگزار میکند و از گذشته که این کنگرهها در بیمارستان ها برگزار میشد، با امروز تفاوت فاحشی پیدا کرده است. کنگره برای آموزش نیست که من بخواهم از منظر علمی به آن نمره بدهم؛ بلکه بیشتر برای ایده گرفتن است.

به هیچ وجه به بازنشستگی عملی فکر نمی­کنم و دوست دارم تا آخرین لحظات در خدمت این رشته باشم و اعتقاد دارم مردن در زمین ورزش بهتر از مردن در محل کار و آن هم بهتر از مردن در منزل است.

یکی از مباحث جالب درزمینۀ طب که سالها میگفتم و مینوشتم این بود: « علم طب است که بر رشته های زیرمجموعۀ خودش تأثیر میگذارد.» اما دو سه دهه است که مرتب مینویسم و اعلام میکنم: « این رادیولوژی است که بر طب تأثیر میگذارد».

اگر امروز رزیدنت سال اولی به سراغم بیاید و از من نصحیت و مشاوره بخواهد، به او خواهم گفت رادیولوژی فقط یک علم است و نگاه اقتصادی به آن غلط است و شما فقط باید در اختیار این علم و به روزرسانی آن باشید. رادیولوژی رشتۀ تمیز و شیکی است؛ اما ثروتی در آن نیست. این رشته، رشتۀ سختی نیست و با خواندن و ممارست و تمرین کردن ورزیده میشوید. اگر بخواهید رادیولوژیست خوبی شوید، حتماً می شوید؛ چراکه خواستن، توانستن است. در این رشته و در کل زندگی گاهی موانعی پیش می آید و باید تلاش کرد و با منطق آنرا کنار زد.

دربارۀ زندگی خصوصی ام باید بگویم که در سال 1359 با همسرم در بیمارستان ساسان که کشیک میدادم، آشنا شدم. ایشان رزیدنت داخلی و شاگرد اول دانشگاه تهران بودند و در حال حاضر پزشک متخصص داخلی هستند. صاحب دو فرزند دختر هستم. دختر بزرگم دوسه بار نمرهاش تا ذخیرۀ پزشکی رسید، اما نتوانست ثبت نام کند. ایشان به پزشکی علاقۀ فراوانی دارد و در کنفرانسها و تهیه اسلاید و پاورپوینت خیلی به من کمک کرده و بانک اطلاعات تصویری من دست ایشان است. دختر کوچک ترم زبان انگلیسی در دانشگاه خوانده که برای کشور امریکا بورسیه شد؛ اما بیش از یک ماه نتوانست در آنجا زندگی کند و به ایران بازگشت و در حال حاضر در حال خواندن کارشناسی ارشد حقوق است. خیلی دوست داشتم فرزندانم پزشک شوند؛ اما هیچگاه از آنها این را نخواستم.

 

فعالیت و سمت­هایی که از سال 1361 تاکنون داشتم به شرح زیر است

●    ریاست انجمن رادیولوژی ایران از سال 1391 تا کنون؛

●    دبیرعلمی انجمن رادیولوژی ایران در چندین دورۀ پیاپی تا سال 1391؛

●    ریاست هیئت مدیرۀ تعاونی رادیولوژیستهای ایران از سال 1387 تا 1393؛

●    عضو هیئت مدیرۀ تعاونی رادیولوژیستهای ایران از سال 1363 تا 1367 و ادامه دارد

●    بازرس هیئت مدیرۀ تعاونی رادیولوژیستهای ایران از سال 1393 تا 1396 ؛

●    یاور و مشاور بیمارستان محک با همراهی آنها در تمام کنگره های رادیولوژی؛

●    مشاور موزۀ ایران باستان و موزۀ زنجان درخصوص تصویربرداری از مردان نمکی و تصویرنگاری از نمونه های غیرزنده مثل جامدات، سفال، آهن و آنتیکها؛

●    ساخت و تحویل جمجمۀ مرد نمکی 4 از پلیمر و با تابش موج فرابنفشUV به روشCAD-CAM همراه با اطلاعات سی تی اسکن به موزۀ زنجان به همراه فعالیتهای علمی ارائه شده در سطح جهانی؛ از جمله نشر مقاله و سخنرانی و سایت و کانال اختصاصی

●    شرکت و توضیحات علمی انسان شناسی و جامعه شناسی دربارۀ مردان نمکی برای تلویزیون ایران و ژاپن و شرکت در چند فیلم کوتاه و مستند در مورد مومیایی های نمکی؛

●    مشاور پزشکی قانونی و نظام پزشکی در کمیسیونهای پزشکی؛

●    عضو هیئت نورورادیولوژی معرفی شده از ایران در مجلۀ نورورادیولوژی ایتالیا؛

●    عضو هیئت مسئول جایزۀ دکتر بنکدارپور، انجمن رادیولوژی ایران؛

●    عضو کمیتۀ نورورادیولوژی و رادیولوژی سر و گردن و اینترونشن رادیولوژی انجمن رادیولوژی ایران؛

●    همکاری با پلیس راهنمایی و رانندگی به صورت نامحسوس و سخنرانی در هفتۀ نیروی انتظامی و نویسنده کتاب فرهنگ ترافیک برای اولین باردر ایران؛

●    دارای چندین سال کارت پروفسوری افتخاری یونسکو ITIC به عنوان ID کارت بین المللی اساتید دانشگاه؛ 

●    عضو سابق RSNA امریکا و عضو فعلی ESR اروپا و ISR ایران؛

●    ویزیتهای علمی از شرینک برلین آلمان 1988،  گربه فرانسه در سال 1989، هیتاچی مدیکال ژاپن 1999، نیوسافت چین 2003 ، فوروم مدیکال ابوظبی 2006، مرکز تروماتولوژی جمهوری آذربایجان 2006.

 

کلکسیونهای من

شاید کمی عجیب باشد اما من به غیر ازآنکه پزشک هستم، کلکسیونر هم محسوب میشوم و چندین کلکسیون معتبر دارم و عضو مجموعه داران ایران می باشم و نامبرده در کتاب مجموعه داران.

مجموعهای کامل از کتابهای رادیولوژی با حدود 5 هزار عنوان کتاب (این کتابخانه بعد از کتابخانۀ دکتر شهنازی از منظر تعداد کتابهای رادیولوژی در مرتبۀ دوم قرار دارد) ؛

کلکسیون تمبر و تمبرهای پزشکی با چاپ چند مقاله و سخنرانی در مراکز پزشکی و پست جمهوری اسلامی (علاقۀ من به تمبر از دوران دبیرستان (سال 1345) شکل گرفت؛ یعنی از همان زمان شروع به جمع آوری تمبر میکردم) ؛

جمع آوری بیش از 250 هزار اسلاید پزشکی و رادیولوژی و تبدیل شان از حالت آنالوگ به حالت دیجیتال (تمامی اسلایدها را خودم عکاسی و مرتب کرده ام) ؛

کلکسیون توپ تنیس بی نظیر یا کم نظیر در دنیا در ابعاد نخود تا اندازه توپ بسکتبال؛

کلکسیون تصویر مونالیزا روی اشیا از ظرف و قمقمه گرفته تا تابلو فرش (دوستان لطف دارند وقتی از خارج از کشور می آیند، هر چیزی که نشانهای از مونالیزا داشته باشد، برایم هدیه می آورند).

کلکسیون لیوانهای کاغذی با چاپ اسم محل و مؤسسات روی آنها

(علاقه مندی ام به جمع آوری لیوانهای کاغذی از آنجا شروع شد که در کنگره ای در دانشگاه تهران شرکت کردم و با لیوانهایی کاغذی مواجه شدم که طرح دانشگاه تهران روی آن قرار داشت و جذب آن شدم) ؛

کلکسیون کبریتهای مختلف از سراسر دنیا، و کبریتی با تصویر خودم به صورت هدیه چاپ کاباره مولن روژ پاریس

کلکسیون مدالها، کاپ ها و جوایز ورزشی و درسی و اجتماعی و پزشکی از دوران دبیرستان تا ریاست انجمن رادیولوژی ایران

در جمع آوری کلکسیون پول کاغذی و سکه به برادرم بهمنیار شکوهی کمک رسانده و در هر مسافرتی پولهای باقیمانده را به اومی دهم.

کلکسیون زیر لیوانی های کاغذی از هتل ها و رستوران های دنیا