رام موهان رای و تحفة الموحدین و روزنامۀ مرآت الاخبار
دوشنبه ۱۶ مرداد ۹۶ ساعت ۱۷:۲۶
0 نظر
گفتارها
دکتر ناصرالدین پروین
رام موهان رای و تحفة الموحدین و روزنامۀ مرآت الاخبار

راجه رام موهَن رای (1)، ازچهره های برجسته ی سرزمین فرهنگ آفرین هند است. نوگرایی های این اندیشمند برجسته، در زمینه های آموزش و پرورش، آیین هندو، روزنامه نگاری و رفتار قهر آمیزش با برخی از جنبه های حضور استعمار بریتانیا(تبلیغگران مسیحی، محدود کردن آزادیها...) همواره توجه پژوهشگران رشته های مختلف را به خود برانگیخته است. راستی را، تا کنون کتابی ندیده ام که در باره ی دو سده ی اخیر هند نوشته شده و در آن نامی از او نیامده باشد.

رای، کسی ست که  او را «پدر هند نوین» خوانده اند(2)، مهاتما گاندی، از ستیزش با موهوم پرستی یاد کرده(3)، جواهر لعل نهرو، وی را «بنیاد گذار روزنامه نگاری در هندوستان نامیده» (4) و انبوهی از دانشمندان و بینشوران معاصرِ او تا همعصران ما، شخصیتش را ستوده اند.

با این حال، تنها شمار اندکی از پژوهشگران فارسی زبان از اندیشه ها و کارهای رای آگاهند و معدودتر، کسانی که بدانند وی ناشر نخستین روزنامه ی سراسر فارسی جهان است و نخستین بیانیه ی توحیدی و ضد خرافی خود را نیز به همین زبان نوشته است.

 

دربارۀ رای

رام موهَن در خاندانی از برهمنان زاده شد. نیاکانش در دربار نوابان بنگال مقامهای برجسته داشتند. جد او، کریشنا چاندر بانرجی از نواب علی وردی خان لقب راجه (- رای در زبان فارسی) گرفت. از آن پس، شهرت خانوادگی اش به رای تغییر یافت. صورت لاتینی شده ی این نام به صورت Roy درآمد؛ اما تلفظش همواره «رای» بوده است.

رام موهَن رای در 22 مه 1772 در روستای خانوادگی اش در بنگال باختری چشم به جهان گشود. در کودکی آموزش مذهبی پرباری گرفت و زبان فارسی را هم از یک آموزگار مسلمان آموخت. مارکویتس این خانواده را «تاحدی فارسی زبان شده تا بتواند به خدمت حاکمیت مسلمان درآید» معرفی کرده است(5).

رام موهَن هنوز کودک بود که او را برای آموختن عربی و تکمیل فارسی به عظیم آباد(پتنه) فرستادند. چیرگی اش بر زبانهای مسلمانان و آموزه های اسلامی به ویژه عرفان، از آن جا آغازید. سپستر، به اصرارمادر، راهی بنارس شد تا آیین هندو را به زبان سانسکریت بیاموزد. این آموزش او را با سرچشمه های آیین هندو آشناتر ساخت و به ویژه با توجه به اوپانیشاد(6)، معتقد شد که دین پدری اش در اصل استوار بر یکتاپرستی بوده و پرستش بت ها و نمادها، انحرافی بزرگ در آن است. پایان آموزش مذهبی، در هجده سالگی او بود و همان زمان رساله ی  تحفة الموحدین را با مقدمه یی عربی و متنی فارسی نوشت(1790م).

رام موهَن به خانه ی پدری بازگشت اما چندی بعد باورداشت های تازه ی مذهبی اش، اختلاف شدیدی را میان او و خانواده برانگیخت. این بار، راهی تبت شد تا در مورد آیین بودا به تحقیق پردازد. پس از سه سال از آن جا به هند بازگشت و گفته می شود وی را به سبب انتقادهایش از رهبران مذهبی تبت بیرون رانده اند.

چندی پس از بازگشت، پدرش درگذشت و او به کارمندی کمپانی هند شرقی در شهر رنگپور تن در داد؛ اما با نشست هایی که برگزار می کرد و همچنین چاپ تحفة الموحدین در مرشد آباد به سال 1803م، مخالفتش با جنبه های غیر توحیدی هندوییسم آشکار شد و روز به روز بر شمار دشمنان او افزود؛ تا آن جا که کار خود را از دست داد.

رای، در 1813م به کلکته رفت و به کار آزاد پرداخت و در ضمن، کوششهای مذهبی اش را با پشتکار بیشتری پی گرفت. از کسانی که به او پیوستند، دوارکا نات تاگور(7) نیای ثروتمند رابیندرانات تاگور(- شاعربرجسته و برنده ی جایزۀ نوبل) بود. آنان، انجمنی برای پراگندن باورداشتهای خود و مبارزه با صنم پرستی بنیاد نهادند که به ایجاد آیینی تازه برپایه ی هندوییسم توحیدی انجامید. این آیین، براهمو سماج(8) به معنای «جمعیت براهما[خدای یکتا]» نام دارد.

رای و همفکرانش که بیشتر به خاندان های برجسته تعلق داشتند، نه تنها معتقد به یگانگی هستی آفرین، بل مخالف رسم ساتی یعنی سوزاندن زن به همراه جسد شوهر(9) بودند که خوشبختانه در سال 1829 به نتیجه رسید. آنان، ازدواج زن بیوه و ازدواج میان کاستها را می پذیرفتند و روا داری دیگر آیین ها را هم توصیه می کردند. رابیندرانات تاگور گفته است: «امروزهم شدت تکانی را که اعتقادهای رام موهَن رای به جامعه ی هندو مذهب وارد آورد، به سختی می توان تصور کرد» (10). بدیهی ست که در توحید ناب رای، اعتقاد به اقانیم ثلاثه هم ناپسند بود. از این رو با این اندیشه و مبلغان مسیحی نیز به جدلهای نوشتاری و گفتاری پرداخت که زحمتهای زیادی را برای او و یارانش فراهم آورد(11).  

افزون براینها که گفتیم، رای از نظر ادب بنگالی هم مقام برجسته یی دارد(12). وی،  پدرِ آموزش و پرورش نوین هند(- ازجمله: آموزش دختران) است. خواست او این بود که هموطنانش دانشهای پیشرفته را از انگلیسیان فراگیرند. از رو، وقتی در سال 1823م لرد آمهرست فرماندار کل وقت تصمیم به ایجاد مدرسه یی مذهبی زیر نظر پاندیت ها گرفت(13)، وی با آن از در مخالفتی پرشور در آمد و در نامه یی به فرماندار، اصرار ورزید که در مدرسه دانشهایی چون فیزیک و شیمی و ریاضی و فلسفه و ستاره شناسی و «دیگر دانشهای مفید» درس دهند. بدین ترتیب، حدود ده سال بعد، کلکته دارای 25 مدرسه ی مدرن شد(14). تاگور شاعر درباره ی رای گفته است: «او غرب را می پذیرفت، بی آن که از شرق چشم پوشد»(15). چند دهه بعد، سید احمد خان(دهلی، اکتبر 1817- علیگر، مارس 1898) اندیشمند اسلامی، راه مشابهی را در پیش گرفت(16) و دانشگاه اسلامی علیگر را نیز بنیاد نهاد(17).   

رای، نظرهای مذهبی و فرهنگی و اجتماعی اش را به صورت مقاله در اختیار روزنامه های انگلیسی و یا چند زبانه ی هند می نهاد و خود، در سال 1821روزنامه یی هفتگی به نام سامباد کائومودی (Sambad Kaumudi) به معنای ماه هوشیاری، انتشار داد. آن روزنامه به زبان بنگالی بود؛ اما چنان که خواهیم دید، برای تعمیم باورداشتهایش، سال بعد ناگزیر از چاپ روزنامه ی مرآت الاخبار به زبان فارسی شد. روزنامه ی اخیر در حال انتشار بود که سختگیریهای حاکمان بریتانیایی، رای را به شدت معتقد به آزادی گفتار و نوشتار ساخت و نه تنها در روزنامه ها و سپستر دادگاهها به ستیز با اختناق برخاست، مرآت الاخبار را به عنوان اعتراض تعطیل کرد. وی، براین خواست پای می افشرد که همان نوع آزادی قلم حاکم در بریتانیا، در هندوستان هم اعمال شود. تا آن جا که من می دانم، رای، نخستین کوششگر آزادی روزنامه نگار در شرق است. وی، به دشمنی ها دامن نزد و حتی آزادی بی قید و شرط روزنامه ها را به سود کارگزاران مملکت می دانست(18).

در پی این ماجرا و با توجه به بدگمانی کاربدستان انگلیسی و متعصبان ترسا و هندو و کاهش میزان آزادی قلم، رای از فعالیت روزنامه نگاری دست کشید و به حمایت از روزنامه های همفکر بسنده کرد. در این موقع، پیروِ ثروتمند او، تاگور، از سوی او به یاری روزنامه هایی می شتافت که گرفتاری مالی پیدا می کردند(19).

رفت و آمد موهَن رای با برخی از مبشران مسیحی شهر سرام پور که اکثر به مجادله می کشید و به ویژه دوستی اش با مسلمانان برجسته ی هند، مایه ی  اتهامهای دشمنان متعصب او بود. وی، درجه ی دوستی با مسلمانان را به جایی رساند که اکبرشاه دوم از آخرین پادشاهان گورکانی، در 1828 به او لقب راجه (- در زبان های اروپایی: راجا) داد(20). سه سال بعد، راجه موهَن رای برای دفاع از منافع اکبرشاه، به انگلستان رفت و در ضمن، به تحقیق در زندگی مردم اروپا پرداخت. وی، سه سال را در آن قاره و بیشتر در بریتانیا سرکرد. با نامد اران فرهنگی دوست شد و به عضویت چند انجمن علمی درآمد.  رای می خواست به میهنش بازگردد؛ اما اجل مهلت نداد و در 27 سپتامبر 1833 در بریستول درگذشت. او را خلاف آیین هندو در همان شهر به خاک سپردند(21).

 

تحفة الموحدین

رساله ی تحفة الموحدین به دست نوجوانی هندو و در هنگامی نوشته شده که پس از قرنها، حکومت  مسلمانان به سراشیب نابودی افتاده و چیرگی مسیحیان استعمارگر سر به بلندا می کشید. به نظر می رسد که رای، می خواسته است بخش عظیم هندوان را که در برابر دو مذهب ابراهیمی متهم به صنم پرستی و خرافه دوستی بودند، از جذب و استحاله برهاند. از این روی، رساله یا بیانیه ی خود را به زبانی نگاشت که هنوز در هندوستان رسمیت داشت و نخبگان شبه قاره آن را به عنوان زبان ارتباطی به کار می بردند(22).

رساله، با «مقدمه» یی به زبان عربی آغاز می شود که در واقع، چکیده یی از صفحه های بعدی ست و در پایان آن آمده است : «شرحت هذه فی الفارسیة لانها قریبة الی اذهان العجم». برپیشانی متن فارسی بسم الله الرحمن الرحیم نقش بسته و رای، دو آیه هم از قرآن کریم در متن آورده است. وی، از پیامبراسلام بدین گونه یاد می کند: «خاتم النبیین(و) رحمة للعالمین صلواة الله علیه و علی اصحابه المتأدبین». اما درحاشیه ی آخرین صفحه ی  رساله، می نویسد: مخفی مباد که غرض از استعمال الفاظ مشعر بر استدعا(استعاذه و دعا) و صلوة و سلام، صرف تتبع مراسم متقررۀ مصنفین عرب و عجم بود.

رای می خواست که مخاطبان «اوقات عدیم البدل را در تذکرۀ قصص و حکایات مستبعد العقل» صرف نکنند و به «استماع حالات غریب و غیرممکن الوقوع بزرگان سلف خود» خاتمه دهند. به نظر او، مقلدان «همواره در بطون، ترجیح دین خود می خواهند، به قول این که دیوانه را هویی بس است، آن مخترعات ملمعه را دست آویز مباحثه ساخته افتخار مذهب خود و هتک اهل ادیان دیگر می کنند». بدین ترتیب، «حالت تابعین ایشان به این مرتبه رسیده که گروهی سنگریز[ه] ها و جمعی نباتات و حیوانات را اعتماداً بر اقوال مقتدایان خود، معبود محض دانسته در ممانعت اقدم و توهینشان، خون ریزی و جان دادن را باعث سرخ روییِ دنیا و راحت عقبی می انگارند». حال آن که: «جای انکار نیست که قوت تمدن انسان مقتضی آن است که افراد این نوع به هم معاش و تدبیر منازل برسبیل دوام نموده باشند؛ چون که تمدن، موقوف بر تفهیم و تفهم مطالب یکدیگر(23) و برقواعد چند که امتیاز املاک یکی از دیگری و دفع ایذای احدی بر احدی از آن متصور باشد، هست».

هندوی جوان خرافه ستیز، می بیند که

فی زماننا، نوبت اذعان مقدمات خرق عادت در دیار هند به این مرتبه رسیده که عوام کلهم، و جمع غفیر از خواص [...]، وجود امر غریب را منسوب به طرف مقتدایان سلف یا بزرگان حال خود می توانند کرد[...]، اما نزد صاحبان ذهن سلیم و محبان انصاف پوشیده نیست که اکثر امور به سبب عدم اطلاع بر کُنه آن، مثلا صنعت اهل فرنگ و دست به رویِِ حقه بازان، اولاً بلا سبب ظاهر و بعید از حوصلۀ بشری معلوم می شود، لیکن بعد، دقت نظر یا تعلیم دیگری سبب هریکی از آن هویدا و تشفی خاطر ناظرین می گردد

همچنین است «خبر تسخیر سکندر رومی بلاد چین را و قول ولادت مختلف فیه، در میان مورخین یونان و پارس است، لهذا، نزد هیچیک ارباب تاریخ ثابت و مسلم نیست...». بدین ترتیب، «امری که یک قوم تأویل آن به هدایت می نمایند، دیگری ادعای اضلال آن می دارند».

اما در باره ی «ذات منتظم عالم»، رای می نویسد «هریکی به تبعیت و اقتدای یک قوم که در میان آنها معاش داشته باشد، اعتراف به الوهیت خاص و فروع ملتزمۀ آن دین می نماید». حال آن که «رجوع به مبدأ مطلق، اصل الاصول جمیع ادیان است». وی، کسانی را که بر این باور نیستند، می نکوهد و خاتمیت را هم بر نمی تابد. شاید به همین سبب و پاره یی اشاره های دیگر باشد که در بازچاپ آن محمد اسحاق نوشت: «موضوع این کتابچه هیچ ربطی به مقاصد این مجله [ایندو ایرانیکا] ندارد، ولی از لحاظ این که به قلم یک نفر هندوی فارسی دان نگاشته شده است، ما آن را در این شماره چاپ کرده به عرض خوانندگان گرامی می رسانیم»(24).

در تحفة الموحدین سه بیت شعر نیز آمده است که مضمون آنها از سویی گواهی بر اندیشه ی مسالمت جو و از سوی دیگر چیرگی نویسنده ی جوان به ادب فارسی می دهد:

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه       چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

چندان فنون شیخ نیرزد به نیم خس           راحت به دل رسان که همین مشرب است

مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن       که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست

متن رساله با این عبارت خاتمه می یابد:

این چند جمله را که مختصر و هم مفید مطلب به اعتقاد این فقیر الی الله الغنی است، به امید این که صاحبان طبع سلیم به نظر اصلاح و انصاف ملاحظه فرمایند، اغماضاً از نفاق ذوی العناد و التعصب، ترتیب دادم و تفصیل این مقدمات را حواله به مناظرة الادیان نمودم.

آیا رای توانست نوشتاری به عنوان مناظرة الادیان تدوین کند؟ اشاره یی به این کتاب در منابع موجود نیافته ام.

به نظر نگارنده که الفت بایسته یی با موضوعهای یاد شده در تحفة الموحدین ندارد، تازگی رساله ی رام موهَن را در کناره جویی از اوهام جاری در میان هندوان آن عصر و خرافه ستیزی او باید انگاشت؛ والا، می دانیم که به ویژه در هندوستان یگانگی باری تعالی در ریشه ی باورداشتهای دینی، از دیرباز مطرح بوده، تفسیرهای شانکارا(25) بر اوپانیشاد، «دین الهی» اکبر و به ویژه نوشتارها و گفت و گوهای داراشکوه (26) بر «مناظرة الادیان» مورد نظرِ رای گواهی می دهد.

نادرست خواهد بود اگر بپنداریم که او، کتاب مجمع البحرین (27) دارا را - که در آن از «موحدان هند» سخن رفته-  ندیده و نظرهای مفسران اسلامی و به ویژه گرایشها و تأویلهای عارفان و صوفیان را نمی شناخته است. به خصوص اگر در نظر آوریم که هم آن شاهزاده ی دانشمند به اوپانیشاد ها توجه داشته (28) و هم بعدها، رام موهَن رای توحید هندی را بر پایه ی همان اثر تشریح کرده است(29).

در پژوهشهای غربیان، به ریشه ی کهن تر آرای رای توجهی نشده و بیشتر به جست و جوهای شخصی وی در متن های مذهبی هندوان برای توجیه یکتاپرستی آنان پرداخته اند و به ویژه، این یکتاپرستی ناب را دربرابر سه گانه پرستی(- اقانیم ثلاثه) مسیحیان معرفی کرده اند که در عین حال،  از واقعیت نیز به دور نیست.

 

مرآت الاخبار

به پیشینه ي روزنامه نگاری رام موهَن رای اشاره شد. وی، از بیستم آوریل 1822 تا اوت 1823 نخستین روزنامه ي سراسر فارسی چاپی(30) جهان را به نام مرآت الاخبار منتشر ساخت. این روزنامه ي هفتگی هرجمعه در کلکته به چاپ می رسید و آخرین شماره اش در اوت سال بعد درآمد(1237-1238ق).

رای، درشماره ي نخست مرآت الاخبار، اهمیت و جایگاه والای زبان فارسی را درهندوستان یادآور شد و نوشت که برای پراگندن اندیشه های خود، ناگزیر از انتشار روزنامه یی به این زبان بوده است(31).

در آوریل 1823 که باثر ورث بیلی فرمانداری بنگال را برعهده داشت،  قانونی سختگیر را حکومت انگلیسی هند به زیان آزادی مطبوعات به مرحله ي اجرا گذاشت که به «قانون جان آدامز برای مطبوعات محلی» (32) شهرت دارد. فرماندار، در توجیه سختگیری های قانون تازه، نمونه هایی از محتوای مرآت الاخبار ذکر کرد که به نظر او نباید چاپ می شد(33).

واکنش رام موهَن رای آن بود که با انتشار مقاله یی تند علیه  قانون تحمیلی، به حیات مرآت الاخبار پایان بخشد و به گرفتاری های قضایی تن در دهد. در آن مقاله، رای با آوردن بیتی از صیدی تهرانی(34)، پایبندی خود را به باورداشتهایش یادآور شد:

آبرویی که به صد خون جگر دست دهد            به امید کرم خواجه به دربان مفروش

وی، در پایان نوشت:

در این جا از آن دسته از آزادگان ایران و هندوستان که افتخار مطالعۀ مرآت الاخبار را نصیب من کرده اند پوزش می خواهم که به انگیزه ي دشواریهای یاد شده در بالا نمی توان آن چنان که در نخستین شمارۀ این نشریه تعهد کرده بودم، آنها را در جریان رویدادها قرار دهم و امیدوارم که در هر شرایطی مرا خدمتگزار خود بدانند.

رای، اقدامهای قانونی نیز علیه قانون مطبوعاتِ ضد هندی کرد؛ ولی کوششهای او نتیجه یی در پی نداشت.

شوربختانه، تاکنون هیچ نسخه یی از مرآت الاخبار شناسایی نشده است؛ حال آن که برخی نوشته اند این روزنامه در شهرهای فارسی زبان کابل و تهران و سمرقند و بخارا نیز خوانندگانی داشته است. در منابع فارسی نیز اشاره به این روزنامه بسیار ناچیز و متأخر است.  علی اصغر حکمت به نادرست نوشته است که مرآت الاخبار همان روزنامه ي بنگالی زبان سماجادرپن  بوده است و هیچ اطلاعی- حتی در باره ي زبان روزنامه- به دست نمی دهد(35) محیط طباطبایی نام این روزنامه را مرآت الاحوال آورده و به همین یادآوری بسنده کرده است(36)؛ حال آن که هردو مولف هنگامی در دهلی مأموریت داشتند که ایندو ایرانیکا شماره ي ویژه یی را به رای اختصاص داد و از مرآت الاخبار او نیز یاد کرد(37).

 

پانوشت ها

1-این نام را خود او در تحفة الموحدین رام موهَن رای نوشته؛ اما دیگران به صورتهای مختلف آورده اند(موهان، موهون،  روی...). در زبانهای اروپایی، آشفتگی بیشتری دیده می شود. پژوهشگر احتمالی باید در جست و جوی خود باید به این نکته توجه کند. 

2- بسیاری از منابع، از جمله:

Singh, Iqbal. Rammohun Roy ; A Biographical Inquiry into the Making of Modern India, Asia Publishing House, Bombay-New Delhi- Calcutta, 1983, p.1/ Bruke, S. M. & Quraishi, Salim Al-Din. The British Raj in India, Larachi Oxford University Press, 1996, p.64/ Markovits, Claude. Histoire de l’Inde moderne 1480-1950, Paris, Fayard, 1994, p. 404/ Kopf, David. The Brahmo Samaj and the Shaping of the Modern Indian Mind, Princeton, Princeton University Press, 1976, xii

3-Parekh, Bhokhu C. Colonialism ; Tradition and Reform, Delhi, Sage Publications, 1999, pp. 112-113

4- Parthasarathy, Rangaswami. Journalism in India, Delhi, Sterling Publishers, 1989

اشاره های من به این کتاب برپایه ی یادداشته هایی ست که چند ماهی پس از انتشارش تهیه کرده ام. خوانندگان گرامی می توانند به ترجمه ی فارسی آن مراجعه کنند: پارتاسارامی، رانگا سوآمی. روزنامه نگاری در هندوستان، ترجمه ی داوود حیدری، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها، 1381

5- مارکویتس، ص 403

6- اوپانیشادها سروده ها و نوشتارهای پراگنده ي عرفانی و فلسفی هندوان است که پنجاه قطعه ي اصلی و مهم آن را داراشکوه با نظرخواهی از آگاهان هندو به فارسی برگرداند و سٌراکبر یا سرالاسرار نام نهاد. هدف او نشان دادن توحید در آیین هندو بود. مراجعه کنید به: داراشكوه،اوپانيشاد، به کوشش تاراچند و سيّد محمّد رضا جلالي ناييني، تهران، چاپ سوم، انتشارات علمی،  1381

7- Dwarkanath Tagore

8- در باره ی این آیین منابع بسیاری به چاپ رسیده و همه ی منابع ما در این مختصر، به آن اشاره های مفصل کرده اند.

9- در ادب فارسی، به ویژه شاعران ایرانی که به هند کوچیدند، اشاره های فراوانی به این رسم دیده می شود. صائب تبریزی دو بیت با مضمون متضاد در باره ی رسم ساتی دارد:

آتش عشق ز خاکستر هندست بلند    زن در این شعله ستان بر سر شوهر سوزد

زنده می سوزد برای مرده در هندوستان   دل نمی سوزد در این کشور عزیزان را به هم!

10- Liné, Sylvi. Tagor pèlerin de la lumière, Paris, Le Rocher, 1987, p.33

11- بسیاری از منابع، از جمله: سینگ، صص 296- 297

12- Renou, Louis. L’Inde classique, Paris, EFEO, 1953, p.  739

13-Nanda, B. R. , The Making of a Nation, Delhi, Harper Collins Publishers, 1998, p. 15

14- بروک و قریشی، ص 63

15- لینه، ص 33

16- Chand, Tara. History of the Freedom Movement in India, Delhi, Ministry of

 Education, 1967, vol.3, p.227

17- به اعتقاد من کار سید احمد خان برجسته تر بود؛ به ویژه از این رو که مسلمانان با ورود استعمار بریتانیا، سروری را از دست داده و در بهت و آزردگی خاطر سر می کرددند؛ حال آن که برای هندوان، سروری جای خود را به سرور دیگری داده بود و این یک، بیشتر به آنان عنایت داشت تا به مسلمانان.

18- پارتاساراتی، ص 38 همچنین بنگرید به: چند، ج2، صص 216-217، 221- 222 و

Israel, Milton. Communications and PowerPropagand and the Press in the Indian Nationalist Struggle 1920-1947, Cambridge University Press, 1994, pp. 2-3, 8-9, 318

19- اکثر منابع و از جمله: مارکوویتس، ص 404/ پارتاساراتی، صص 38-36

20- محمد اسحاق، «راجه رام موهن رای»، ایندو ایرانیکا(مجلۀ روابط فرهنگی هند و ایران)، ش 1 سال 4(ژوییه ی 1950)، [ص 9].

21- افزون بر همه ی منابعی که تا کنون آورده ایم،  در باره ی زندگی رای بنگرید به: برق، عطاکریم. «راجا رام موهن رای از بزرگترین اشخاص بنگاله بوده است»، ایندو ایرانیکا(مجلۀ روابط فرهنگی هند و ایران)، ش 2 سال 25(ژوئن 1972)، صص 4-13

22- ارجاع آخرین چاپ تحفة الموحدین: رای، رام موهَن. «تحفة الموحدین»، ایندو ایرانیکا(مجلۀ روابط فرهنگی هند و ایران)، ش 1 سال 4(ژوییه ی 1950)، صص 9- 24 

23- این همان چیزی ست که ما آن را «گفت و گوی تمدن ها» می نامیم.

24- محمداسحاق، یاد شده.

25-  آدی شانکارا فیلسوف هندی در سده ی هشتم میلادی و مفسر متن های مقدس هندوییسم بود. وی، فیلسوفِ توحیدِ استوار بر وحدت وجود است. به نظر او، هریک از نیروهای لاهوتی جلوه یی از براهما هستند. 

26- شاهزاده  محمد داراشکوه (اجمیر، 1024- دهلی، 1069) نخستین پسر شاهجهان و ولی عهد او بود. وی از مادری ایرانی زاده شد و به دانش و ادب روی کرد. تخلص او قادری بود و این نشانه ی گرایش او به عرفان عبدالقادر گیلانی ست. در جنگ با برادرش اورنگ زیب شکست خورد و به خواست او و نظرموافق مولویان که مرتدش می انگاشتند، کشته شد. تألیفها متعدد و دیوانش به چاپ رسیده اند. 

27- مجمع البحرين بر پایه ي اندیشه ي  يك سانى توحید اسلامی و مكتب ادواييتا(= Advaita:  توحيدی که ثنویت در آن راه ندارد) تألیف شده است.

28- مراجعه بفرمایید به پانوشت 6 و: شايگان، داريوش: ”محمّد داراشکوه بنيانگذار عرفان تطبيقي“ نامۀ شهيدي، به کوشش علي اصغر محمّد خاني، تهران، 1374.

29- در مورد نوشتارهای انگلیسی رای این کتاب را ببینید:

Roy, Rammohun. The English Works of Raja Rammuhun Roy, Kalidas Nag & Debajyoti Burman, 6 parts, Calcutta, 1945-1951

30- برخی از منابع اشاره هایی به انتشار روزنامه یی به نام هندوستانی کرده اند که به اظهار آنان به سال 1910 در کلکته به چاپ رسیده است. بررسی من نشان می دهد که هندوستانی خلاصه ي دستنویسی از محتوای«اخبارات»، یعنی روزنامه ي دستنویس دربار دهلی بوده است. بنگرید به: پروین، ناصرالدین. تاریخ روزنامه نگاری ایرانیان و دیگر پارسی نویسان، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ج1، 1377، ص62

31-Sidiqi, Aslam.« Persian Press in India»,Indo-Iranica, vol. 2(1947), no.2, p.25

32- John Adam’s Vernacular Press Act

33- پارتا ساراتی، صص 36-51

34- در همه ي منابع مربوط به مرآت الاخبار، این بیت را منسوب به حافظ کرده اند؛ حال آن که از صیدی تهرانی شاعر دربار شاهجهان است. روانشاد دکتر صفا بیت یاد شده را چنین ضبط کرده است:

آبرویی که به صد خون دل اندوخته یی     به امید کرم خواجه به دربان مفروش

(تاریخ ادبیات در ایران، ج5، بخش 2، ص 1266)

35- حکمت، علی اصغر. سرزمین هند، تهران، دانشگاه تهران، 13337، ص 353

36- محیط طباطبایی، سید محمد. تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران، تهران، بعثت، 1362، ص 16؛ گمان می برم اشتباه چاپی باشد. با این حال، ذکرشد، زیرا برخی از نوشتارهای بعدی با ارجاع به آن، خبر از مرآت الاحوال داده اند.

37- در باره ي مرآت الاخبار، افزون بر ارجاعهای پیشین بنگرید به:

-Bhatnagar, Ram Ratan. The Rise and Growth of Hindi Journalism 1926- 1945, Allahabad, Kitab Mahal, 1947, pp. 12, 23-24, 37

-Jaquemont, Victor. Etat politique et social de l’Inde du Nord en 1830, Paris, Ernest Leroux, 1933, pp. 30-33

« Ram Mohun Roy and his Persian Paper », The Modern Review, Oct. 1928, pp. 487-488

- Murphy, Nading Krishna. Indian Journalism, Mysore, University of Mysore, 1978, p. 41

-Sanial, S. C. « The First Persian Newspapers of India », Islalamic Culture, vol. 8. Jan. 1934, pp. 103-109

- آهن، اخلاق احمد. هندوستان مین فارسی صحافت کی تاریخ، دهلی، ایجوکیشنل پبلشنگ هاوس، 2008م، صص 49- 59

- پروین، یاد شده، صص 62-63

- خورشید، عبدالسلام. صحافت پاکستان و هندمین، لاهور، مکتبۀ کاروان، بی تا، صص 36- 27 و 46-50

- سینگ، یاد شده، صص 289-290، 293- 298، 301، 305-306

- صابری، امداد. تاریخ صحافت اردو، دهلی، بی نا، 1953، ج1، صص 55-60

- فیاض، سید محمود و عابدی، وزیر الحسن. تاریخ ادبیات مسلمانان پاکستان و هند، پانجوین جلد، فارسی ادب (سوم)، لاهور، پنجاب یونیورسیتی، 1979، صص 613- 614

- ناز، ایم ایس. اخبار نویسی کی مختصرترین تاریخ، لاهور، سنگ میل پبلی کشینز، صص 112 و 115

 

مقاله از جناب آقای دکتر ناصرالدین پروین

با پوزش از جناب ایشان که پیشتر نامشان به عنوان مؤلف مقاله در این سایت سهوا از قلم افتاده بود

روابط عمومی بنیاد شکوهی