انتقاد تند از نادرشاه از همان روزگار
چهارشنبه ۱۰ آذر ۹۵ ساعت ۲۳:۳۱
0 نظر
گفتارها
رسول جعفریان
انتقاد تند از نادرشاه از همان روزگار

متن زیر در سال 1172 ق توسط یکی از عالمان دین و در پایان کتابی که آن را در شرح برخی از احادیث نوشته، آمده است. این متن قضاوتی است در باره دولت نادری. نویسنده دولت صفوی را ستایش می کند، و اما دولت نادری (افشاری) را به خاطر ظلم و ستم و ویرانی که به بار آورده، نکوهش. اصلا نمی خواهم بر قضاوت او صحّه گذاشته یا آن را نقد کنم. به نظرم، متن حاضر، از این نظر که همان روزگار نوشته شده، برای انعکاس دیدگاه های موجود در آن دوره بسیار مهم است. در واقع، انتقاد اصلی وی متوجه نادرشاه است، اما به طور کلی دولت افشاری را مورد حمله قرار می دهد. نادر در سال 1148 تاجگذاری کرد، در سال 1160 کشته شد، تا سال 1163 جانشینانی داشت، اما از این زمان، کریمخان به صحنه آمد تا سال 1171 که محمد حسن خان قاجار را شکست داد و خود را وکیل الرعایا نامید. این متن سال 1172 نوشته و اشارتی به ظهور وضع جدید دارد.
نویسنده، چنان که از آغاز این متن پیداست، اشارتی به انواع دولت ها که در حدیث مورد شرح بوده داشته، دولت سوم را دولت یونان دانسته، شامل روم و فرنگ فعلی هم می داند. او آنان را، دولت هایی مردم دار می داند که درهای لذات جسمانی را بر خود بسته اند تا آنها را به روی رعایا بگشایند. استدلال شگفتی است. آنها خود را نایب خدا در زمین می دانند و همان طور که خدا از لذات چیزی ندارد و همه را به بندگان می دهد آنها هم نسبت به مردمانشان چنین می کنند. (آیا اطلاعی از وضع غرب داشته است؟ به نظرم نکته جالبی است).
و اما به نظر او، دولت های منشعب از خواقین توران و ترکمان، به عکس عمل کرده اند و دولت نادر نیز شعبه ای از آنهاست. او از سلاطین صفویه ستایش کرده، دوران آنان را دوران شکوفایی ایران و رفاه مردم آن می داند، در حالی که در دولت نادری (افشاری) اوضاع به گونه ای شده است که «تمام اهل ایران از گشودن ابواب ظلم و طغیان او بجان آمده، استیصال سلطنت او واولادش را از حضرت ایزد منّان خواهان بودند». وی به خصوص از نابودی اصفهان و قزوین، به عنوان دو نمونه، یاد کرده است. بیش از این توضیح نمی دهم، چون عزیزان خود خواهند خواند. [فقط باید گفت، نادر هم یک مرد بزرگ است که ایران را از چنگ دشمنان نجات داد، اما آن قدر در فکر توسعه طلبی و ایجاد امپراتوری بود که به تدریج، همه ایران را در راه اهداف خود قرار داد و آن قدر با شیفتگی نسبت به پیروزیهایش با اطرافیان جنگید تا بالاخره در این مسیر،  همه چیز را از دست داد. نویسنده ما باید به بخش اول زندگی این انقلابی هم توجه می کرد، نه آن که فقط به بخش دوم که نابودی دار و ندار ایران بود، بپردازد).
و اما متن حاضر، از نظر ادبی نیز عالی است. نثر ادبیانه، به همراه استشهادهای قرآنی و شعر و جهت گیری کلی آن، نیز قید تاریخ در آن که نشان دهنده هوشیاری تاریخی نویسنده است، و نکات دیگر، متن را خواندنی کرده است. در توصیف و نشان دادن نابودی ایران، نثر این دو صفحه، بسیار جالب است. درستی و نادرستی تحلیل ها، با مورخان.
***
... فوج سیم سلاطین عظیم القدر جلیل المقدار یونان زمین است که ظاهرا روم و فرنگ نیز منظور بوده ایشان درهای مستلذّات جسمانیه را به روی خود بسته، و به روی رعایا و برایا که ودایع بدایع حضرت کردگارند، گشوده، و سخن ایشان و حجت آن نکو کیشان این است که سلطان در زمین نایب خداست و حق تعالی خوان احسان به روی عالمیان عطا کرد، همگی از مایده اطعام او سیرند، و او خود منزّه است از اکل، پس باید که سلاطین نیز به قدر قوت لایموت به مصرف رسانیده، انواع اطعامات را نسبت به رعایا به عمل آورد.
قوم چهارم خواقین توران و خوانین ترکستانند، و ایشان راه تمامی لذّات را به روی خود گشوده، و به رعیت خود سد نموده اند، و در این باب متابعت شیاطین فرموده اند.
غرض از ذکر این مثال در این مقام آن است که بعد از آنکه سلاطین جنت مکین صفویه ـ انارالله برهانهم ـ را که مروّج دین مبین و باعث آسایش اهل ایران زمین بودند، پیمانه دولت پر شده، به مضمون «تلک الایام نداولها بین الناس» اساس سلطنت ایشان منهدم گردید، نادرشاه زینت آرای اورنگ ایران، و وارث کلاه کیان و تاج بخش ممالک هندوستان، و برهم زن سلاطین و خوانین ترکستان شده، کوکب جلالش از افق صاحبقرانی رمیده، گویا بر فرض وقوع این مثل، شیوه سلاطین ترک را شعار و دثار ساخته، رسم ضحاک تازی را آب و رنگی داده، آخر زمانه دون و جهان بی بنای وارون که دولتش دو روزه و سرسری است، به مضمون شعر:
بیک گردش چرخ نیلوفری /نه نادر بجا ماند نه نادری
به یک گردش او را با منسوبان روانه سرای آخرت گردانید، و دولت او از جلوس که به مفاد «الخیر فی ما وقع» یک هزار و یک صد و چهل و هشت [1148] بوده تابحال تحریر که یک هزار و یک صد و هفتاد و دو [1172] است و بیست و چهار سال می شود که دولت او دوازده سال بوده، تمام اهل ایران از گشودن ابواب ظلم و طغیان او بجان آمده، استیصال سلطنت او واولادش را از حضرت ایزد منّان خواهان بودند. آخر به مضمون شعر:
آنچه کند دود دل مستمند /آتش سوزان نکند با سپند
تیر دعای فقرا به هدف اجابت مقرون گردیده، از تاریخ فوت او تا به این اوقات رعایای ایران زمین را فرصت نفس کشیدنی نبوده، و بدون اغراق در عرض دوازده سال، دوازده ساعت به ساکنین ایران زمین به رفاه نگذشته که تمامی رعایا در مهد امن و امان آسوده باشند، و در این دوازده سال، هشت نفر پادشاه عظیم الشان زینت ده سریر ایران شده، چندین نفر خوانین عظام صاحب سکّه و خطبه و کسان مقام گردیدند، و پرده گیان سرادق عفت که چشم نرگس و پرتو خورشید را به خود نامحرم می دانستند، اسیر اوزبک و افغان و کوکلن [گوکلان] و ترکمان گردیدند، و بنات حریم خاندان های عظیم که در سلک مصداق «و حُورٌ عین كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُون» منتظم بودند، بسا[ن] اراذل ناس، بل هو کالنّسناس به قید بندگی و کنیزیش کشیدند، در هر قریه به مضمون: « كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏، أن راه استغنی»هر روستایی که پنج رأس نر در خود می دید، ادعای اهالی نمود، و هر روزی مانند دزدی که عرصه جهان را از وجود پادشاه و خوانین خالی مشاهده می کرد به مفاد:
مهر فروزنده چو پنهان شود /شب پره بازیگر میدان شود
ادعای نمرودی و بخت نصری و فرعونی و چنگیزی و تیموری کرده، دست ظلم و تعدّی می گشود مساجد و معابد خراب و اساس شرع مقدس متزلزل گشته، خانه طاقت اهل علم بی ثبات چون حباب شده، جمعی که به مضمون « َ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ» و در بعضی از ولایات متوجه تحصیل معارف بودند، از بی مئونتی و گرسنگی از جهان فانی روانه گردیده، از مائده پرفایده و « وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُون‏» « وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُون‏»کامیاب شدند، و برخی از رعایا و برایا که به مضمون کلام اعجاز مشهون حضرت ادریس علیه السلام «من لم یسکن موضعا فیه سلطان قاهر و قاض عادل و طبیب حاذق و سوق قایم و نهر جار، فقد ضیع نفسه و اهله و ماله» که کل این ممالک جنت مسالک بر این منوال شده بود، دست تمنّا به درگاه ایزد یکتا گشوده، به مفاد « َ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها» فرار از این ولایات را سوال نموده، به ولایات بعیده فرار نموده فوجی که باقی مانده بودند، گرفتار کردار اشرار گردیده، هر کف خاک ولایات این سرزمین که جلوه نگارخانه چین بود به باد تاراج رفته، و هر مشت غبار این دیار که خمیر مایه خلد برین بود، نسیم سانحه رفته، عراق عجم، علی الخصوص اصفهان ارم توأم که سامان شگفتگی صد بهار در جبین داشت، چنین از صرصر حوادثات زمانه آب و هوایش تغییر و به نحوی دلگیر شده که بهارش به فصل خزان نیز نتواند رسید، و قزوین جنّت قرین که به مفاد «و قزوین باب من ابواب الجنة» بهشت آیین بود، به ویرانی مزیّن گردیده.
حال در این ایّام از یمن عدالت و رعیت پروری بندگان سکندر شان سلیمان مکان کیوان پاسبان وکیل جلالت و عظمت نشان (کریمخان) فی الجمله رفاهیّتی بهم رسیده، امید آنکه جناب اقدس الهی الطاف نامتناهی خود را از جمیع بندگان خود دریغ ندارد.

رسول جعفریان

وبلاگ دکتر رسول جعفریان در خبرآنلاین