حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار...
یکشنبه ۲ آبان ۹۵ ساعت ۲۳:۱۴
0 نظر
گزارش ها
رسول جعفریان
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار...

حسین علیخان زنگنه، رجل سیاسی و فرهنگی صفوی، در جریان سفر حج 1090 مناسک منظوم سرود و از محمد مسیح فسایی، ادیب وقت خواست مقدمه ای بر آن بنویسد. متن زیر همان است به علاوه مقدمه کوتاه این بنده خدا

مقدمه ای ادیبانه در حوزه ادبیات حج از سال 1091 ق / محمد مسیح فسایی
حسین علیخان زنگنه از رجال سیاسی و در ضمن دانشمند صفوی است که در سال 1090 به حج رفته است، و مناسک حج را به نظم در آورده است. اطلاعاتی در باره این شخص به عنوان حاکم کهکیلویه در طبقات اعلام الشیعه (9/212) آمده و گفته شده است که وی و برادرش حسین زنگنه، فرزندان علی خان زنگنه هستند. وی می افزاید کتابی با عنوان بدیع البیان در تفسیر سوره فاتحه داشته است. پدرشان وزیر معروف و متدین، شیخ علی خان زنگنه است که سالها اعتمادالدوله شاه سلیمان صفوی بود. شاردن در چندین مورد در وصف وی سخن گفته است. حسین علی خان، علی الرسم، پس از نگارش منظومه حج خود، از یک ادیب، در اینجا محمد مسیح فسایی، خواسته است تا مقدمه ای برای آن بنویسد. این درخواست در سال 1091 انجام شده و مقدمه حاضر برای آن مناسک نوشته شده است. مع الاسف، کوشش مختصر بنده برای یافتن آن مناسک به جایی نرسید؛ اما مقدمه فسایی، بنا به یک سنت که در کتابهای ادبی و منشآت، این مقدمه ها، به دلیل زیبایی ادبی گردآوری می شد، در مجموعه 2454 دانشگاه برجای مانده است. گفته شده است که رساله ای هم در باره جبر و اختیار داشته که از آقا جمال خوانساری خواسته تا مقدمه بر آن بنویسد. (بنگرید به طبقات اعلام الشیعه: 9/212).
نثر نوشته، مانند غالب نثرهای ادبی نیمه دوم صفوی است؛ آثاری مانند آنچه آقا حسین خوانساری نوشته و محمد مسیح فسایی هم البته وابستگی به همین خاندان داشته که در جای دیگر شرحی از آن آورده ام. این فسایی، متنی هم در باره تاجگذاری شاه سلطان حسین نوشت که در مقاله ای که در این باره نوشتم، همراه با شرح حال مختصر وی آوردم.
در نیمه دوم دولت صفوی، مردمان مستطیع، فراوان به حج می رفتند. در میان آنها بسیاری از کارگزاران حکومت و خواجگان هم بودند. مع الاسف رسم سفرنامه نویسی نبوده ولی یادمان هست که یک بانوی اصفهانی، در همین سالها، سفرنامه حج منظومی نوشت که مشتمل بر قریب 1400 بیت و بی مانند است.
در متن ادبی حاضر، با همان اغلاق ویژه نثرهای ادبی که گاه لغات و ترکیبات برساخته و البته نامأنوس هم در آن است، اشاراتی به حج گزاری شده، اما به سختی می توان از آن به عنوان متنی با اطلاعات اجتماعی یاد کرد.
تنها یک نسخه از این اثر بود و آن هم در همان مجموعه، در فریم 60 ـ 61 آمده و جدای از چند مورد که کلمات محو شده، برخی را هم بنده قادر به خواندن آن نبودم که علامت سوال گذاشتم. شاید مواردی هم باشد که علامت نگذاشته باشم و درست نخوانده باشم. در این باره پیشاپیش عذرخواهم. در مجموعه یاد شده، چندین اثر دیگر هم از این فسایی هست. (4/7/1395).
مقدمه محمد مسیح فسایی بر مناسک منظوم حسین علیخان زنگنه
بسم الله الرحمن الرحیم
ای تیر غمت را دل عشّاق نشانه /خلقی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار /او خانه همی جوید و من صاحب خانه
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو /مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد /یعنی که ترا می طلبم خانه بخانه
مسافران مراحل شهود، و مَحرمان کعبه مقصود را بضاعت استطاعت وصول به حرم کبریا و وقوف بر مشاعر مقام صدق و صفا، در ذکر و حمد معبودی است ـ جلّت آلاؤه ـ که اشواط سماوات سبع را در حول امّ القرای کره ی خاک، ذریعه انتظام موالید عنصری، و وسیله تکمیل نفوس بشری نموده، بختیان چرخ را در قطع بوادی طریق وصالش، قدم از کواکب آبله ریز است، و طایفان عریان بدن نجوم را در رمی جمرات شهب آتش شوق فرمان بُرداری او تیز است. در چشم قربانیان بازار منای قربش، متاع حیات ابدی کساد، و در شرع، مفردان مناسک عشقش انواع تمتّع از عجوز دنیا مستلزم فساد. نهایت سعی عقول در وادی معرفت صفاتش، اعتراف به
تقصیر، و غایت نصب حبائل اوهام در صید غزال عرفان ذاتش، استحقاق تکفیر.
صدّت دون حصر آلائک ضرورات الاوهام، و تحرّت دون الوقوف علی عرفات جلالک ضرورات الافهام، فلک الحمد و الکبریاء و العظمة ذا الجلال و الاکرام.
و مقصود وفور صلوات زاکیه، و قوافل تسلیمات نامیه که از زمرم صدور، متوجه میزان رحمت لسان گردیده اند، از نزع لباس اصوات و تدثر بُردَین صبا و شمال احرام طواف مرقدی است که غبار عتبه منورّه اش عبیر طرّه حورا، و توتیای دیده ملأ اعلی است. مرقد منوّر شهریاری که تا مهر حسام خون آشام از مشرق به نام صبح ابتسامش طالع نگشت ظلمت یلدای شرک از افق تهامه زدوده نشد، و تا ضیای ماهیچه بلوای فتح انتهایش بر عرصه صفا و مروه نتابیده، ابواب خصب و رخا بر آن وادی غیر ذی زرع گشوده نشد.
مومیایی لطفش را اگر نه تعظیم حجر الاسود منظور بودی، رونق سنگ به نحوی شکستی که در میزان اعتبار از کاه سبک تر آمدی، و سموم قهرش، اگر نه پاس آبروی زمزم داشتی، در وقود جنود صنادید قریش به طریقی آتش زدی که جبال ووها [کذا] و بطحا به رنگ کحل سوده به نظر آمدی. رسوم شرع شریفش را اگر نه ضبط منهیّات احرام مرعی بودی، نکهت خلقش ناف زمین را نافه مشک چین ساختی، و طوبی قدش سایه بر کل جهان انداختی.
الحق از بدو میقات حدوث عالم تا ایام تشریق نیّر هدایت آن سرور بنی آدم، حجر تربیت امّ قرای به چنین قرّة العینی مزیّن نگردیده، و در سراسر زمان احرام بیت الحرام وجود مرآت استعداد آبای عُلوی از عکس جمال چنین خلف صدقی گل ابتسام نچیده
امّی لقبی کز انبیاء اعلم بود /احمد نامی که سرور عالم بود
زان سایه به او نبود همره، کاو بود /محرم جایی که سایه نامحرم بود
و جنود درود نامعدود که از عرفات قلوب خلّص مؤمنین افاضه، و مابین حیاض افواه و مأزمین اسماع مضرب خیام نموده اند، طواف سده علیّه جناب رفیعی است که کعبه را از نسبت او شرف، و گوهر پاک تولد او را صدف است؛ نسبت به استواری ارکان قصر رفیع البنیان قدرش رکن کعبه به حطیم معروف، در جنب عذوبت کلام معجز نظامش زمزم از عرق شرم به ملوحت موصوف، همانا حکمت بالغه ربّانی در ضمن ایجاب رمی جمار به این دقیقه اشاره فرمود که تا سالکان مسالک حق پرستی به حصیات لعن و جمار هیبت مراسم رمی و طعن اعدای ثلاثه آن یعسوب الدین که شیاطین انس اند، به عمل نیاورند ایشان را سرمایه عبور از وادی محسّر خسران، و پایه وصول به کعبه رضوان و مقام غفران حاصل نگردد.
در مرتبه علی نه چون است و نه چند /در خانه حق زاده بجانش سوگند
بی فرزندی که خانه زادی دارد /شک نیست که باشدش بجای فرزند
اللهم صلّ علی النبیّ و الوصیّ و آلهما الاطهار، ما لاح الشمس علی الفلک الدوّار، و تجدّد علی صفحة الدهر ارقام اللّیل و النهار.
بر مشاعر فهم واقفان مشعر توفیق، و قرائح صافیه جرعه نوشان زمزم تحقیق مخفی نیست که ناسکان مناسک تقوی و سالکان مسالک سعادت نشأه ی عُقبی را اقدام به مراسم وظایف واجبه و مندوبه، و تخلّق به اخلاق حمیده مطلوبه در طیّ هر حالی از احوال و در خلال هر فعلی از افعال، مطمح نظر و نصب عین است، حتّی آن که جمعی که به کحل الجواهر توفیق سرمدی، دیده بصیرت ایشان مکحّل است، تمتّع از ضروریات ستّه بشری و التذاذ به مشهیات بدن عنصری را به نحوی ارتکاب می نمایند که به دستیاری نیل هر لذّتی، و مطلوبی برقع از جمال تحصیل واجبی یا مندوبی می گشایند. مصداق این مقال و تفصیل این اجمال احوال فرخنده مآل عالی جاه کیوان محلّ غرّه ناصیه جلالت، و دول ملجأ خوانین کامکار ملاذ امراء ذوی الاقتدار [یک کلمه محو شده] العین ابهّت و اجلال عین انسان عظمت و استقلال، صدف گوهر دانش و افضال، گوهر صدف فضیلت و حسن اعمال، خلف دودمان خلافت و بزرگی [هر دو کلمه حدسی]، فهرست صحیفه فضیلت و دانشوری منشور طغرای امارت و ایالت، اتاقه افسر پُر دلی و بسالت ذی النفس القدسیة و الریاسة الانسیه، بنده خالص العقیده دودمان علیّه صفویّه، چاکر کمر بسته عتبه سنیه مرتضویه، الواثق بلطف الله الملک المنّان، حسین علیخان ـ ایّدالله جنابه العالی و حفّه کاسمه بالحسنات و المعالی ـ که به موجب استیجاب ذات و استحقاق اعمال و صفات آن عالی شأن را جذبه توفیق قدسی کاهربا [کهربا] و شارق هدایت عرشی راهنما گردیده، به میامن دولت خاقان صاحبقران و ولی نعمت عالم و عالمیان قهرمان الدّین و الدّنیا سلیمان جهان ـ خلد الله ملکه ما تجدّد الملوان ـ موفّق سفر خیر البلاد و قاصد طواف بیت رفیع بنیاد، و قبله کل حاضر و باد [اشاره به آیه: سواء العاکف و الباد] گردید در سنه قوی ئیل مطابق هزار و نود هجری از راه بلاد شام، احرام زیارت بیت الحرام بست، و از آن جا که طبایع بشری بر این معنی مقطور است که رنج و عنای سفر و تعب حلّ و ارتحال را به اشتغال به شغلی که وسیله اضمحلال هموم و اشجان و سبب تناسی عموم و احزان بوده باشد مداوات خیر نمایند جمعی نردبان قصص و اخبار را وسیله عروج به سطح این مقصود می سازند و طایفه ای به بال و پر پرواز جوارح طیور علم صید این نخجیر بر می افرازند، فرقه ای به نظر بازی مهوشان زهره جبین گره از زلف پر پیچ و تاب جاده این منزل می گشایند، و گروهی به دقایق افکار و توجه به تحصیل معانی ابکار صفحات اسفار این دشت را می پیمایند، «و للناس فیما یعشقون مذاهب» خاطر دریا مقاطرش که آیینه جمال شاهدان غیبی و مجلای ظهور رموز لا ریبی است، به این نقش دلپذیر و ضمیر فیض تأثیر مجلی گردیده بود که چون از اوّلین صباح انفتاح تمیمه صبا الی الآن که به مرحله ی سیم از مراحل عشر پنجم زندگی رسیده اند با وجود آن که پیوسته خار خار درک مطالب عقلیّه و شرعیّه و آتش شوق اکتساب معارف اصلیّه و فرعیّه عقده ی دل حقیقت منزل را سپند مجمر بی قراری داشته، هرگز اتفاق نیفتاده که طایر فرّخ فال خیال را در مصید کبک دری نظم اشعار که یکی از محسّنات بدیعه بیان، و مزّینات معنویّه اهل لسان است به پرواز درآورده باشند، همانا شاهین فکرت را بر این نخجیر غیر معتاد، و غزال رم خورده از صیّاد انداختن به دستیاری تعسّر مطلب و تعذّر مهرب، ادخل اسباب طبیعت مشغول ساختن، و خاطر از دغدغه نشیب و فراز این راه دور و دراز پرداختن است، و چون عمل به مقتضای قضیّه ممهّده در کل زمان طیّ طریق، مکنون خاطر توفیق رفیق بود، خاطر ملکوت ناطر آن عالیجاه، پذیرای این خیال گردیده که سلک نظمی که فکرت جویای اوست، به نظم لآلی احکام و واجبات و منهیّات او و نضد درر قواعد سایر مناسک حجّ و عمره علی سبیل الاجمال مزیّن گرداند تا رجحان ذکر آن مسایل عالیه تعدیل مرجوحیّه شعر نموده باشد.
بناءً علی ذلک، فارس همّت والا نهمتش چند روزی عنان ادهم خامه و اشهب قرطاس را معطوف قطع بوادی این مطلوب نمود؛ و چون بحمدالله و حسن توفیقه، صورت انتظام یافته آن را به مناسک منظومه موسوم ساخته بودند در سنه پیچی ئیل، مطابق هزار و نود و یک هجری که ابجد خوان دبستان فهم و دانایی محمد مسیح فسایی بعد از مراجعت آن والاتبار به مقرّ جلالت و استظهار به شرف حضور بساط و محرمیت مجلس قدس انبساط مشرّف گردید، حسن الطاف آن دریا دل معنی شناس کمینه را به شرف این خطاب و رتبه این خدمت ممتاز فرمودند که دیباچه ای مشتمل بر حمد الهی و نعت حضرت رسالت پناهی، ومنقبت جناب ولایت دستگاهی، و سبب تألیف منظومه مذکوره، در حیّز تحریر و سلک تقریر درآورد.
ادهم خامه کمر بندگی بر میان جان بسته، و جناس کلمات از سرعت امتثال زمام انتظام گسسته آیند، و کلمه ای که به غیر از مصدوقیت امتثال فرمان لازم الاذعان به هیچ جهت قابلیت انجمن قدسیان نشیمن آن عالی جاه ندارد، تسوید نمود.
ترقّب از الطاف سامیه ذوی فطرت قویمه و ارباب سلیقه مستقیمه آن است که به نظر اصلاح و عیب پوشی درو نگریسته، خورده نگیرند، و عذر بپذیرند.
و چون منظومه معلومه، اوّل نظمی است که سر انگشت فکرت خان عالی شأن عقده او را گشود، و سابق بر آن هرگز میزان طبع وقّاد را به قدر یک سر مو به لسان شعر نیازمود، با آن که متانت جبلّی و تصلّب در ضبط قواعد ملی آن عالیجاه را مانع از ارتکاب رقّت عبارات و رکّت استعارات و ایراد اغراقات شعریه و اکذوبات خطابیه است، اگر گردن افتخار این نظم را از حلیه مذکورات عاطل یابند، بجز متانت قابل و قصر عرض بر نظم مسایل محملی قرار ندهند. و علی الله التوکّل و منه الاستعانه. تمت.

رسول جعفریان

وبلاگ در خبرآنلاین