ای مَردِ نکو! نکو بمانی! (به بهانه سپاس از دکتر جلال شکوهی)
دوشنبه ۱۷ اسفند ۹۴ ساعت ۲۲:۰۳
0 نظر
شکوهی ها
یوسف بیگ باباپور
ای مَردِ نکو! نکو بمانی! (به بهانه سپاس از دکتر جلال شکوهی)

اَلْكَريمُ يَرى مَكارِمَ اَفْعالِهِ دَيْناً عَلَيْهِ يَقْضيهِ. (امام على «ع»)

(بزرگوار، نيكوكارى هاى خود را بدهى به گردن خود مى داند كه بايد بپردازد.(غررالحكم، حدیث 2031)

 

دوستان! مدتی است در این وادی شریفِ تُراثیات، به تواتر ایّام، کوششی بلیغ می نماییم و جان و دل فدای عشوه گری های آن شاهد مستوره های خط و خال می کنیم، دلبری ها دیده، اوقات شریف را به پای احیایش می گذرانیم، بی آنکه حس غبنی نموده، لذتها از مجالستش می بریم.

زندگی یک پژوهشگر تُراثی، تنها در یک چیز خلاصه می شود: «نسخه خطی»!، باقی همه تهرّبی بیش نیست. اگر این اشتیاق، از باب ادای دَینی و رَستادی بر ذمّه باشد، حال، دیگر فنعم المطلوب! والّا به تفنّن، تغزّلی نمودن را آن لذّت نیست.

گفتم هزار نکته و یک بار هم نشد

بی یاد زلف و خال لبت نکته ای رَوَد

القصه، روزی نیست نشنویم که پویندگان این دریای ژرف، گوهری آبدار نیافته و نسفته باشند، و چه خُرسندانه، با آزوَری وصف ناشدنی به خواندن آن اوقات خوش می کنیم.

اما همه به یکسو، و لذت انتشار این دست آثار سویِ دیگر، تا این مستوره های دل انگیز به دست عاشقانش رسانده شود. برگی از اوراق میراث عزیزمان احیا شود، و ذره ای بر غنای آن افزوده آید.

کم کم به پایان دومین سال حیات طیبه موسسۀ شریف بنیاد شکوهی نزدیک می شویم. اگر الطاف خدایی یار نمی شد، بی شک سنگ بر سنگی بند نمی شد، نیک مردی چون دکتر جلال شکوهی قدم پیش نمی نهاد و توفیقات ربّانی را لبیک نمی گفت، و این کمترین هیچ مدان، خادمانه قدم بدین طریق خطیر نمی گذاشت، و با کمک دیگر دوستان البته کتابهایی چنین منتشر نمی شدند.

اکنون حدود بیست کتاب از این موسسه شریف منتشر شد، با سرمایه کریمانه مردی که ذات پاکش را از اجداد اصیل خویش موروث یافته. بیست گوهر ارزشمند که هر یک می تواند پایه تحقیقات مهم و چشم گیری در حوزه تراثیات باشد.

جناب ایشان با طبع کریمانه شان ثابت کردند که اکنون نیکوکاری فقط مدرسه و درمانگاه و کذلک ساختن نیست؛ و اکنون فرهنگ ما بیش از همه چیز نیاز به «حامی» دارد تا «احیا» شود. حامیانی که عاشقانه پا بدین عرصه می گذارند و از هیچ امری کوتاهی نمی کنند؛ و جناب ایشان الحق چه با حضور پر برکتاشان، چه با حمایتهای مالیشان، و چه با سخنان گرمی بخششان همواره پشتیبان ما بوده اند.

و به درستی که چه نیکو فرموده اند: «يَعيشُ النّاسُ بِاِحْسانِهِمْ اَكْثَرَ مِمّا يَعيشونَ بِاَعْمارِهِمْ (امام صادق «ع»): (مردم، بيشتر از آن كه با عمر خود زندگى كنند، با احسان و نيكوكارى خود زندگى مى كنند)؛ و دکتر جلال شکوهی مردی از این جنس است؛ چرا که باز به قول مولایمان امام صادق (ع): اِنَّ لاَِهْلِ الْجَنَّهِ اَرْبَعَ عَلاماتٍ: وَجْهٌ مُنْبَسِطٌ وَ لِسانٌ لَطيفٌ وَ قَلْبٌ رَحيمٌ وَ يَدٌ مُعْطيَهٌ؛ (بهشتى ها چهار نشانه دارند: روى گشاده، زبان نرم، دل مهربان و دستِ دهنده)؛ و الحق که این چهار خصلت را در این مرد دیدیم و در این مدّت کم بر همه ما ثابت شد: نیکی از نوع شکوهی و نیک مردی از جنس شکوهی.

در محضر ایشان، خدمت به فرهنگ تنها به چاپ کتاب خلاصه نمی شود؛ بارها به چندین موسسه خیریه کمک فرمودند؛ به کرّات باعث غنای منابع کتابخانه های مختلف شدند؛ به صورت موردی بارها بوده که نیاز مالی بندگان خدا را به بهانه های مختلف رفع فرمودند؛ چه خدمات ارزنده ای که به سلامت جامعه و آموزش فرزندان این مرز و بوم که انجام فرمودند؛ چه مراکز درمانی در حوزه تخصصی خود راه اندازی و مدیریت فرمودند؛ و البته سی سال در وزارت دفاع، عمر شریفشان را وقف خدمت به مملکت خویش نمودند؛ و چه عبادتی در پیشگاه حضرت سبحان فراتر از این؟! که به قول شیخ اجلّ: «عبادت به جز خدمت خلق نیست / به تسبیح و سجاده و دلق نیست».

این یادداشت را به بهانه سپاس از ایشان، در آغاز سالی که امید می رود اوج شکوفایی این موسسه شریف باشد، نوشتم تا به سهم خود، دست مبارکشان را ببوسم و خاضعانه فریاد زنم که دست مریزاد استاد! بنده بعینه دیده ام که «طبع کریم» در شما معنا یافت و «شجره طیّبه» از اهلی شیرازی تا حاج میرزا مهدی و حاج میرزا حسن شکوهی و در نهایت در دکتر جلال جلال شکوهی چگونه تبلور می کند؟ به یاری خداوند منّان و توفیقاتش.

خواستم بگویم: استاد! دست مریزاد که این یک سال و اندی حمایتمان کردی، کتابهای محققین این حوزه را در قحط سالی مالی حمایت فرمودی تا منتشر شوند، به هزینه خویش با اهدای کتاب به کتابخانه های مختلف کشور که اغنا فرمودید، و با قلم جوشان و لطیف خود چه آثاری در حوزه تخصصیتان و نیز در حوزه فرهنگ و تاریخ منتشر فرمودید، کمکمان کردید تا موسسه ای بنا کنیم به نام شریفتان تا به لطف حق نامتان قرنها جاودان بماند.

امید که خداوند متعال فرصتی فرماید تا بتوانیم ذره ای از الطافتان را جبران کنیم، ان شاء الله تعالی.

و سخنم را با کلام مبارک شیخ اجلّ انجام می دهم که:

جوانمرد و خوش خوی و بخشنده باش

چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش

نیامد کس اندر جهان کو بماند

مگر آن کز او نام نیکو بماند

نمُرد آن که مانَد پس از وی بجای

پل و خانی و خان و مهمان سرای

هر آن کو نماند از پَسَش یادگار

درخت وجودش نیاورد بار

وگر رفت و آثار خیرش نماند

نشاید پس مرگش الحمد خواند

چو خواهی که نامت بود جاودان

مکن نام نیک بزرگان نهان

همین نقش بر خوان پس از عهد خویش

که دیدی پس از عهد شاهان پیش

همین کام و ناز و طرب داشتند

به آخر برفتند و بگذاشتند

یکی نام نیکو ببرد از جهان

یکی رسم بد ماند از او جاودان...

والسلام علیکم

کمترینِ بندگانِ خدا: یوسف بیگ باباپور

کهن شهرِ مراغه – 18 اسفند ماه 1394 خورشیدی